خورشید عالم تاب

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

بیداری وجدان های خاموش

27 دی 1393 توسط بندرجا

 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ( 159/آل عمران)

همه در مسجد منتظر بودند؛ ولی خیلی از آن وقت گذشته بود و…

شخصي در كوچه جلوي پيغمبر را مي گيرد و  مدعي مي شود كه من از تو طلبكارم، طلب مرا الان بايد بدهي. پيغمبر (ص) مي فرماید: تو از من طلبكار نيستي و الان پول همراهم نيست اجازه بده بروم. آن شخص مدعی مي گويد يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي همين جا بايد پول من را بدهي و دين مرا بپردازي.  هر چه پيغمبر با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيغمبر گلاويز مي شود و رداي پيغمبر را لوله مي كند، دور گردن ايشان مي پيچد و مي كشد اثر قرمزش در گردن پيغمبر ظاهر مي شود. مسلمين مي آيند كه چرا پيغمبر برای نمازدير كرده است در حالی که  مشاهده می کنند يك يهودي چنين ادعايي دارد. مي خواهند خشونت كنند پيغمبر مي فرماید كاري نداشته باشيد؛ من خودم مي دانم با رفيقم چگونه رفتاركنم.آنقدر نرمش نشان مي دهد كه يهودي همان جا مي گويد : «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك محمد رسول الله».

 اين تحمل يك فرد عادي نيست، پيغمبرانه است.

خداوند در( سوره شرح) به پیامبر فرمود« الم نشرح لک صدرک…» آیا به تو شرح صدر ندادم… . در صو رتی که حضرت موسی از خداوند خواست به او شرح صدر عنایت کند…

آیا این شرح صدر را انسان های عادی هم می توانند داشته باشند؟

« قرآن کریم  وخلق وخوی پیامبر(ص) » از مهمترین عواملی هستندکه باعث نفوذ و توسعه اسلام شدند. شخصيت رسول اكرم (ص)، خلق و خوي ایشان،  سيره ، طرز رفتار ، نوع رهبري و مديريت رسول اكرم(ص)، عامل نفوذ و توسعه اسلام است و حتي بعد از وفات پيغمبر اكرم(ص) هم تاريخ زندگي يعني سيره او كه بعد در تاريخ نقل شده است- عامل بزرگي بوده است. آيه اي كه در ابتداي سخن تلاوت كردم مي فرمايد : ‘ فيما رحمه من الله لنت لهم ‘ خدا به پيغمبرش خطاب مي كند : اي پيامبر گرامي ! به موجب رحمت الهي به تو ، در پرتو لطف خدا ، تو نسبت به مسلمين اخلاق لين و نرم و بسيار ملايمي داري، نرمش داري، ملايم هستي و روحيه تو روحيه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اينها هستي.

‘و لو كنت فظا غيظ القلب لا نفضوا من حولك’ اگر اين خلق و خوي تو نبود اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم اخلاق خشن و درشتي داشتي، مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند، يعني اين اخلاق تو خود يك عاملي براي جذب مسلمين است. اين خودش نشان مي دهد كه رهبر ، مدير و کسی که مردم را به اسلام دعوت كند و مي خواند يكي از شرائطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد. نرمش در مسائل شخصي و صلابت در مسائل اصولي. یعنی اینکه در آنجا پيغمبر صد در صد صلابت داشت يعني انعطاف ناپذير بود.

چند وقتی است که دشمنان ومعاندین،  با افکار شیطانی خویش به مقدسات و به طور کلی به یکی از اصول دین(اصل نبوت) پیامبر رحمت؛ با بی حرمتی توهین می کنند؛ این حرمت شکنی ها به سبب اینکه این افراد، جاهلی مقصر هستند نه قاصر، چون پیام اسلام به آنها رسیده ولی مانند دوران صدر اسلام انگشت درگوش خویش قرار داده تا ندای اسلام را نشنوند. درحقیقت آنها به مثابه آیه 17و18 سوره زمر، که خداوند متعال می فرماید: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب». صاحبان عقل کسانی هستند که کلام را خوب می شنوند با دقت سخنان را غربال می کنند وبه کار می برند… ولی دشمنان اسلام، سخنان را می شنوند اما به کار نمی برند واین حقیقتی است در همه زمان ها.

تاریخ تکرار می شود… افرادی برای براندازی اسلام ناب محمدی(ص)، هر از چندگاهی برای منحرف کردن اذهان، تحرکاتی شیطانی در قالب متن- کاریکاتور و… انجام می دهند؛ ولی دست خدا وند بالای همه قدرت هاست؛ فطرت و وجدان بشری تنفر خویش را در خصوص حرمت شکنی نسبت به پیامبر رحمت(ص)، با اعلان برائت از آنان در عرصه ظهور  به جهانیان می رساند. البته وظیفه ما طلاب وروحانیت نسبت به بیدار کردن فطرت بشریت خیلی  سنگین است واز اهم واجبات دینی این است که با قلم وارائه کار هنری  در راستای معرفت افزائی  نسبت به سیره نبوی(ص) وائمه اطهار(علیهما السلام) تلاش کنیم تا باعث بیداری وجدان های خاموش شود.

فیروزه بندرجا

 نظر دهید »

قطره اي پنهان

27 دی 1393 توسط بندرجا

 

… هر چه مي رفت به آبادي نمي رسيد فقط طوفاني  از گرد و خاك همسفرش بود و بس … آفتاب هنوزبالا نيامده بود با خودش گفت: “خودم را به يك آبادي برسانم” موج هاي پي در پي زمين به سوي آفتاب، راهش را سخت تر كرده بود. آفتاب در حال بالا آمدن بود. نگاهي به سوي آسمان كرد وآهي كشيد. گرمي خورشيد وقطره هاي آبي زلال، صورتش را نوازش مي داد با خودش زمزمه مي كرد… به يادش آمد كه امروز اول شعبان است. پس ذكر صلوات خيلي دراين ماه ثواب دارد. ناگهان صداي ناله مهيبي را شنيد. به دنبال صدا اين طرف وآن طرف گرديد. صداي ناله بيشتر وبيشتر شد ناگهان شخصي راديد كه از جنس آتش است ولي درآفتاب سوزان مي سوزد اين صحنه برايش خيلي عجيب بود.

 تو…تو… تو كيس… كيستي؛ خودش را معرفي كرد… - من را نمي شناسي هر روز همدم شما هستم واي بر تو واي برتو كه همدمت را نمي شناسي در حالي كه من تو را خوب مي شناسم.  اي دوست ياريم كن مي سوزم …- مرد او را نشناخت وبا سادگي گفت: چه كمكي از من ساخته است در حالي كه تو را اينچنين سوزان مي بينم. - گفت: جمعه چهارم شعبان كسي به دنيا مي آيد كه بساط ونقشه هاي طراحي شده من را كه سال ها با يارانم تلاش كرده ام را نقش بر آب مي كند تو برو  اي كسي كه من در تنهايي ها همدمت هستم واز اين ولادت جلوگيري كن برو با اين نشاني بندرعباس خيابان شهيد بهشتي خيابان الشهداء پلاك21منزل غلام قنبري.

مرد مي رفت و توفكر اين صحنه وبگو مگوها والتماس آن مرد آتشي بود.

ذكر صلوات را زمزمه مي كرد كه ناگهان در آن بيابان سوزان نسيم خنكي احساس كرد.

 ديگرگرمي هوا را احساس نمي كرد. يه دفعه صدايي روحبخشي شنيد وبرعكس آن ناله دلخراش، آرامشي در درون يافت. به اوگفت: ناله مهيب شيطان را شنيدي كه چگونه مي نالد .. دانسته اي از براي چه بود؟ آري جمعه چهارم شعبان مصادف با ولادت علمدار كربلا، مردي به دنيا مي آيد كه از بدو تولد در دامان مادري فرهيخته پرورش مي يابد ودر مكتب خانه كلام حق(قرآن) گوش وجان را براي رسيدن به خالق هستي مي سپارد…. اين ولادت مبارك عبدالمجيد ناميده مي شود واين بهترين نام براي اوست. دوران كودكي او را مي بينم كه با طاغوتيان زمان( شاه ملعون) به مبارزه بر مي خيزد. او به حق كه خواهان دين اسلام وامام خميني ست.

اوست كه برگ تاريخ را از گلبرگ هاي بهشت رقم مي زند وپيام روحبخش امام خميني  را در آن دوراني كه امثال آن مرد بزرگ خفته بودند به مردم استان مخصوصا محله سه زيارتان مي رساند.

آن مرد بزرگ جان را به محبوب مي سپارد ودر مسجد صاحب الزمان وابوالفضل كه در محل زندگي اوست به فعاليت  هاي اجتماعي وفرهنگي مي پردازد. مادرش در دل آرزويي داشت تا فرزندش با اين ذوق واستعداد سرشاري كه دارد به دانشگاه برود ولي سال سوم دبيرستان كه مي شود علاقه مند به تحصيل در مكتب امام صادق (ع) مي شود در حالي كه چند صباحي بود كه به حوزه علميه بندرعباس رفت وآمد داشت. به مادرش فرمي داد تا امضاء كند. مادر نگاهي به فرم مي كند وعهدنامه مالك اشتري را با قلم خود امضاء مي كند ودست به دعا بلند مي كند: امام زمان(ع) فرزندم  رادر اين راه به تو مي سپارم هدايتش كن…

 اوست كه منتظر فرصتي ست تا زكات علم خود را كه از مكتب امام زمان
(عجل الله فرجه) آموخته بود به مردم بياموزد. وبا برگزاري كلاس هاي قرآن واحكام و ايراد سخنراني هايي در مسجد صاحب الزمان محله الشهداء ومسجد ابوالفضل چهره تاريك دوران پهلوي را به نفرت دروني مردم مبدل مي كند.

آن عزيز اسلام براي ادامه تحصيل به مشهد ودر آخر سه سال به شهر مقدس قم هجرت مي كند. ودر آن تكه اي از بهشت هر سحرگاه جان خود را با عطر دل انگيز فاطمه معصومه شستشو مي دهد. با انجام برنامه هاي فرهنگي ودوستانه به طلبه هاي جوان بر معنويت خود مي افزايد. شب جمعه اي او را مي بينيم كه از نيروگاه( مكاني كه در آن جا مي زيست) تا مسجد جمكران با پاي پياده با دوستان انقلابي خود مي پيمود ونماز شب را با زمزم ولايت مي خواند. وبا امام زمان(ع) تجديد بيعت مي كرد. عبد المجيد نامي ست در تاريخ حج ابراهيمي كه زيارت حق(شهادت) را با ناله هاي شبانه اش از فاطمه معصومه(س) وحجت حق امام زمان(ع) امضاء مي كند.

سه سال در آن تكه از بهشت مي ماند ولي روانش در جاي ديگري سير مي كند وقتي پيام امام راحل را مي شنود با گوش وجان مي پذيرد ولبيك گويان رهسپار ميدان نبرد با دشمن بعثي مي شود. 12ماه از بندرعباس و20 ماه ازقم عازم آن ديار مي شود. او به ياد دارد كه مجنونيان در جزيره مجنون وعباسيان در دشت عباس، شلمچه وفاو مهران خرمشهر بهانه اي براي پاسداري از مرز ولايت است وگرنه جان در آن ميدان كربلايي ديگر است. او رزمنده اي توانا وسخت كوش كه از خصوصيات اخلاق اش همين بس كه از جبهه حقوقي دريافت نمي كرد مهربان ومتواضع، خوش رفتار ومتين ودر عين حال شوخ طبع وارتباط اجتماعي خوبي داشت وبه همسايگان ونيازمندان كمك مي كرد. آن ياور حق در آن ميدان كوي وبرزن تاريخ با سمت تخريبچي در آن صحرا به فعاليت مشغول بود كه در همين راه كه براي بازگشايي معبري مين ها را خنثي مي كرد به ديار حق پيوست كه روز ولادت او مصادف با ولادت علمدار كربلا وبا رمز يا ابوالفضل ومانند آن پرچمدار كربلا در سرزمين مهران با دستان بريده وجسمي تكه تكه وزخمي به اوج عرشيان ملحق مي شود.

داستاني بر اساس زندگانی سردارشهيدعبد المجيد قنبري، شهدای استان هرمزگان

 

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • ...
  • 3
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

خورشید عالم تاب

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • توحیدی
  • معرفتی

Random photo

کمال مدّعای همه مکاتب‏

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس