<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>خورشید عالم تاب</title>
		<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>تحلیل جنگ رمضان</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/تحلیل-جنگ-رمضان</link>
			<pubDate>00:39:00 +0330 دوشنبه، 25 اسفند 1404</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">1852833@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;💠 یادداشت/&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند نکته راهبردی در تحلیل جنگ رمضان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۱-شهید شفیع زاده فرمانده توپخانه سپاه در دفاع مقدس گفت &amp;#8220;بزرگترین اشتباه امریکا این بود که به ما جنگیدن آموخت&amp;#8221; (با تحمیل جنگ هشت ساله) حال باید گفت اشتباه بزرگتر امریکا این بود که با تهاجم به ایران (جنگ رمضان) جمهوری اسلامی ایران را از قدرت منطقه ای به قدرت جهانی تبدیل کرد. زیرا کشوری که همزمان با دوقدرت هسته ای ‌که ازنظر نظامی و تسلیحات و تجهیزات از بالاترین تکنولوژی دنیا برخوردارند مقابله نموده و در اهدافشان ناکام گذاشته و آنهارا عقب براند، در تراز ابرقدرتی دنیا قرار می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۲-پایگاه های امریکا در منطقه علاوه بر اینکه از نظر عملیاتی از رده خارج شده اند و به این زودی قابل بازسازی نیستند، فلسفه وجودی خودرا نیز از دست داده اند زیرا موجودیت آن پایگاه ها برای دفاع از کشورهای عربی میزبان و حفاظت از منافع امریکا بوده ولی در جنگ رمضان نه تنها نتوانستند از آن کشورها دفاع کنند بلکه اهداف خود امریکا را هم محقق نکردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۳-نتیجه جنگ رمضان هرچه باشد (که قطعا شکست و ناکامی دشمن است) نظام امنیتی منطقه غرب آسیا به ویژه حوزه خلیج فارس متحول خواهد شد و بهیچ وجه به وضعیت سابق برنخواهد گشت زیرا اولا کشورهای عربی که امنیت خود را متکی به امریکا تعریف کرده بودند ناچار به تجدید نظر در سیاست های خود هستند راهی جز این ندارند که امنیت خود را با الگوی امنیت جمعی با مشارکت ایران بازتعریف کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوما طرح هایی از قبیل طرح ابراهیم و طرح خاورمیانه بزرگ که با محوریت رژیم صهیونیستی طراحی شده بود عملا از دستورکار خارج ورژیم ضعیف و تحقیر شده به وضعیت انفعال و انزوا دچار می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۴-در طول جنگ رمضان پیوسته ایران در صدر اخباررسانه ها و شبکه های ماهواره ای و مجازی دنیا قرارداشته و نخبگان سیاسی و نظامی و افکار عمومی جهان شاهد اقتدار و ابتکارعمل ایران و گیجی و سردرگمی و بی هدفی امریکا و رژیم صهیونیستی بودند ‌و انجام حملات علیه اهداف غیرنظامی و جنایات جنگی توسط آنان، اولا ایران را بعنوان یک کشور مقتدر و باثبات به دنیا شناساند و دوما جنگ شناختی امریکا و هم پیمانان غربی او که چهره غیرواقعی مبتنی بر حامی تروریسم و جنگ طلب و مخالف حقوق بین الملل ساخته بود خنثی شد.دوما همانطوریکه حضرت امام خمینی در مورد دفاع مقدس فرمودند &amp;#8221; ما انقلابمان را در جنگ به دنیا صادر کردیم&amp;#8221;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنگ رمضان هم موجب آشنایی جمعیت بیشتری از جهان با جمهوری اسلامی و آرمانهای آن شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۵-جنگ رمضان قدرت ملی ایران را معتبرسازی کرد و تسلط ایران را بر خلیج فارس و تنگه هرمز به اثبات رساند و این بدان معنی است که هیچگونه سیستم امنیتی بدون حضور محوری ایران درحوزه خلیج فارس قابل شکل گیری نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۶-جنگ رمضان برخلاف اراده و خواسته دشمن موجب تثبیت رهبری ( با انتخاب رهبری جدید از سلاله خامنه ای شهید) و انسجام بیشتر مردم و گروه های اجتماعی شد و از سوی دیگر موجب محو شدن اپوزیسیون خارجی و مترسکی که خود را رهبر آنان می پنداشت از صحنه گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️۷-نهضت های محور مقاومت در جنگ رمضان قدرت خود را بازتولید کردند و حزب الله و نیروی مقاومت عراق با شرکت فعال خود در جنگ و انصارالله باحضور در صحنه و بالابردن شمشیر داموکلس روی سر امریکا و رژیم صهیونیستی ثابت کردند که همچنان زنده و بانشاط هستند و نه تنها جنگ وحشیانه چند ساله نتانیاهو در خنثی کردن تهدید محور مقاومت موثر نبوده بلکه آینده تاریکتری در انتظار رژیم است. نگارنده چند ماه پیش در مصاحبه ای گفته بودم که رژیم صهیونیستی شاخ و برگی از محور مقاومت زده و آنرا هرس کرده است ولی ریشه ها سالم و پابرجاست و قطعا در شرابط مناسب قوی تر و پرپشت تراز قبل رشد خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹️نتیجه: جمهوری اسلامی ایران در جنگ رمضان هزینه ها و آسیب های زیادی را متحمل شده است که بالاترین آن شهادت رهبر و مقتدای ملت ، امام خامنه ای بود ولی در قبال آن فرصت و موقعیت راهبردی به دست آورده که از پبروزی انقلاب اسلامی تا کنون بی نظیر بوده است. حال بر مدیریت نظام فرض است که با اتخاذ راهبردها و سیاستهای مناسب در حوزه خارجی( منطقه ای و بین المللی) و حوزه داخلی ( اقتصادی، اجتماعی سیاسی و &amp;#8230;) از این فرصت استثنایی کمال استفاده را بکند و در خارج با رفع قطعی تهدیدات و ایجاد پیوتدهای محکم با همسایگان و شکستن تحریم ها و تعامل فعال و عزتمندانه با جهان و در داخل با تقویت سرمایه اجتماعی و حفظ انسجام درونی ازطریق پاسخگویی به انتظارات و مطالبات مردم آینده ای درخشان برای کشور رقم بزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نصرمن الله و فتح قریب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعقوب زهدی عضوهیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;sepahnews.ir | سپاه نیوز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;@sepahnews&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/تحلیل-جنگ-رمضان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>💠 یادداشت/</p>
<p>چند نکته راهبردی در تحلیل جنگ رمضان</p>
<p> </p>
<p>🔹️۱-شهید شفیع زاده فرمانده توپخانه سپاه در دفاع مقدس گفت &#8220;بزرگترین اشتباه امریکا این بود که به ما جنگیدن آموخت&#8221; (با تحمیل جنگ هشت ساله) حال باید گفت اشتباه بزرگتر امریکا این بود که با تهاجم به ایران (جنگ رمضان) جمهوری اسلامی ایران را از قدرت منطقه ای به قدرت جهانی تبدیل کرد. زیرا کشوری که همزمان با دوقدرت هسته ای ‌که ازنظر نظامی و تسلیحات و تجهیزات از بالاترین تکنولوژی دنیا برخوردارند مقابله نموده و در اهدافشان ناکام گذاشته و آنهارا عقب براند، در تراز ابرقدرتی دنیا قرار می گیرد.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۲-پایگاه های امریکا در منطقه علاوه بر اینکه از نظر عملیاتی از رده خارج شده اند و به این زودی قابل بازسازی نیستند، فلسفه وجودی خودرا نیز از دست داده اند زیرا موجودیت آن پایگاه ها برای دفاع از کشورهای عربی میزبان و حفاظت از منافع امریکا بوده ولی در جنگ رمضان نه تنها نتوانستند از آن کشورها دفاع کنند بلکه اهداف خود امریکا را هم محقق نکردند.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۳-نتیجه جنگ رمضان هرچه باشد (که قطعا شکست و ناکامی دشمن است) نظام امنیتی منطقه غرب آسیا به ویژه حوزه خلیج فارس متحول خواهد شد و بهیچ وجه به وضعیت سابق برنخواهد گشت زیرا اولا کشورهای عربی که امنیت خود را متکی به امریکا تعریف کرده بودند ناچار به تجدید نظر در سیاست های خود هستند راهی جز این ندارند که امنیت خود را با الگوی امنیت جمعی با مشارکت ایران بازتعریف کنند.</p>
<p>دوما طرح هایی از قبیل طرح ابراهیم و طرح خاورمیانه بزرگ که با محوریت رژیم صهیونیستی طراحی شده بود عملا از دستورکار خارج ورژیم ضعیف و تحقیر شده به وضعیت انفعال و انزوا دچار می شود.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۴-در طول جنگ رمضان پیوسته ایران در صدر اخباررسانه ها و شبکه های ماهواره ای و مجازی دنیا قرارداشته و نخبگان سیاسی و نظامی و افکار عمومی جهان شاهد اقتدار و ابتکارعمل ایران و گیجی و سردرگمی و بی هدفی امریکا و رژیم صهیونیستی بودند ‌و انجام حملات علیه اهداف غیرنظامی و جنایات جنگی توسط آنان، اولا ایران را بعنوان یک کشور مقتدر و باثبات به دنیا شناساند و دوما جنگ شناختی امریکا و هم پیمانان غربی او که چهره غیرواقعی مبتنی بر حامی تروریسم و جنگ طلب و مخالف حقوق بین الملل ساخته بود خنثی شد.دوما همانطوریکه حضرت امام خمینی در مورد دفاع مقدس فرمودند &#8221; ما انقلابمان را در جنگ به دنیا صادر کردیم&#8221;</p>
<p>جنگ رمضان هم موجب آشنایی جمعیت بیشتری از جهان با جمهوری اسلامی و آرمانهای آن شد.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۵-جنگ رمضان قدرت ملی ایران را معتبرسازی کرد و تسلط ایران را بر خلیج فارس و تنگه هرمز به اثبات رساند و این بدان معنی است که هیچگونه سیستم امنیتی بدون حضور محوری ایران درحوزه خلیج فارس قابل شکل گیری نیست.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۶-جنگ رمضان برخلاف اراده و خواسته دشمن موجب تثبیت رهبری ( با انتخاب رهبری جدید از سلاله خامنه ای شهید) و انسجام بیشتر مردم و گروه های اجتماعی شد و از سوی دیگر موجب محو شدن اپوزیسیون خارجی و مترسکی که خود را رهبر آنان می پنداشت از صحنه گردید.</p>
<p> </p>
<p>🔹️۷-نهضت های محور مقاومت در جنگ رمضان قدرت خود را بازتولید کردند و حزب الله و نیروی مقاومت عراق با شرکت فعال خود در جنگ و انصارالله باحضور در صحنه و بالابردن شمشیر داموکلس روی سر امریکا و رژیم صهیونیستی ثابت کردند که همچنان زنده و بانشاط هستند و نه تنها جنگ وحشیانه چند ساله نتانیاهو در خنثی کردن تهدید محور مقاومت موثر نبوده بلکه آینده تاریکتری در انتظار رژیم است. نگارنده چند ماه پیش در مصاحبه ای گفته بودم که رژیم صهیونیستی شاخ و برگی از محور مقاومت زده و آنرا هرس کرده است ولی ریشه ها سالم و پابرجاست و قطعا در شرابط مناسب قوی تر و پرپشت تراز قبل رشد خواهد کرد.</p>
<p> </p>
<p>🔹️نتیجه: جمهوری اسلامی ایران در جنگ رمضان هزینه ها و آسیب های زیادی را متحمل شده است که بالاترین آن شهادت رهبر و مقتدای ملت ، امام خامنه ای بود ولی در قبال آن فرصت و موقعیت راهبردی به دست آورده که از پبروزی انقلاب اسلامی تا کنون بی نظیر بوده است. حال بر مدیریت نظام فرض است که با اتخاذ راهبردها و سیاستهای مناسب در حوزه خارجی( منطقه ای و بین المللی) و حوزه داخلی ( اقتصادی، اجتماعی سیاسی و &#8230;) از این فرصت استثنایی کمال استفاده را بکند و در خارج با رفع قطعی تهدیدات و ایجاد پیوتدهای محکم با همسایگان و شکستن تحریم ها و تعامل فعال و عزتمندانه با جهان و در داخل با تقویت سرمایه اجتماعی و حفظ انسجام درونی ازطریق پاسخگویی به انتظارات و مطالبات مردم آینده ای درخشان برای کشور رقم بزند.</p>
<p> </p>
<p>نصرمن الله و فتح قریب</p>
<p> </p>
<p>یعقوب زهدی عضوهیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی</p>
<p> </p>
<p>sepahnews.ir | سپاه نیوز</p>
<p>@sepahnews</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/تحلیل-جنگ-رمضان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/تحلیل-جنگ-رمضان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1852833</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>كل من يظن اليوم في العالم الإسلامي</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/كل-من-يظن-اليوم-في-العالم-الإسلامي</link>
			<pubDate>21:43:00 +0430 یکشنبه، 4 خرداد 1404</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">1727195@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔸كل من يظن اليوم في العالم الإسلامي&lt;br /&gt;او شخصیه او اقلیمیه فهو یعیش في غفله شدیده، أن قضية غزة قضية محلية&lt;br /&gt;کالغفله التی جلبت الویلات علی الشعب حتی الان&amp;#8230; قضیه غزه لیست مجرد قضیه تخص غزه وحدها، بل هی قضیه تخص المنطقه باکملها. هی الوقت الزاهن بدا العدوان من نقطه یعتبرونها الاضعف لکن إذا نجوا هناک&lt;br /&gt;الدول الاسلامیه المحیط بهذا المنطقه&lt;br /&gt;والتي تملك القدرة على فعل شيء..&lt;br /&gt;ولکنها لا تفعل ترتکب خطا فادحا&lt;br /&gt;وكلما ازداد تغلفل الكيان الصهيوني في هذه المنطقة. ولكنها لا تفعل، ترتكب خطأ فادحا ..&lt;br /&gt;ازداد معه نفوذ الاستكبار وازداد معه بؤس هذه الحكومات وضعفها وذلها. فلماذا لا ينتبهون ؟&lt;br /&gt;🔹هر کس قضیه غزه را فقط محصور در غزه بداند در خواب خرگوشی است&amp;#8230;&lt;br /&gt;#انتصار_جبهة_الحق&lt;br /&gt;#قضیة_غزة_لیست_محصورة_بغزة&lt;br /&gt;#غفلة_الحكومات_العربیة&lt;br /&gt;#تغلغل_الاستكبار&lt;br /&gt;#زوال_الكيان_القاتل_للأطفال&lt;br /&gt;#المقاومة&lt;br /&gt;#غزة&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔻Anyone in today&amp;#8217;s Islamic world&lt;br /&gt;who considers the issue of Gaza&lt;br /&gt;The deeper the Zionist nail is driven into this region,&lt;br /&gt;but don&amp;#8217;t, are making a grave mistake.&lt;br /&gt; and who should and can offer help&lt;br /&gt; and who should and can offer help&lt;br /&gt;and the more power arrogant enemies gain,&lt;br /&gt;the more misery, weakness, and humiliation will befall these governments.&lt;br /&gt;the more misery, weakness, and humiliation will befall these governments.&lt;br /&gt;Why do they not realize this?&lt;br /&gt;#Victory_of_the_Front_of_Truth&lt;br /&gt;#The_Gaza_Issue_Is_Not_Just_About_Gaza&lt;br /&gt;#Negligence_of_Arab_Governments&lt;br /&gt;#Infiltration_of_Global_Arrogance&lt;br /&gt;#Downfall_of_the_Child_Killing_Regime&lt;br /&gt;#Resistance&lt;br /&gt;#Gaza&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/كل-من-يظن-اليوم-في-العالم-الإسلامي&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p>🔸كل من يظن اليوم في العالم الإسلامي<br />او شخصیه او اقلیمیه فهو یعیش في غفله شدیده، أن قضية غزة قضية محلية<br />کالغفله التی جلبت الویلات علی الشعب حتی الان&#8230; قضیه غزه لیست مجرد قضیه تخص غزه وحدها، بل هی قضیه تخص المنطقه باکملها. هی الوقت الزاهن بدا العدوان من نقطه یعتبرونها الاضعف لکن إذا نجوا هناک<br />الدول الاسلامیه المحیط بهذا المنطقه<br />والتي تملك القدرة على فعل شيء..<br />ولکنها لا تفعل ترتکب خطا فادحا<br />وكلما ازداد تغلفل الكيان الصهيوني في هذه المنطقة. ولكنها لا تفعل، ترتكب خطأ فادحا ..<br />ازداد معه نفوذ الاستكبار وازداد معه بؤس هذه الحكومات وضعفها وذلها. فلماذا لا ينتبهون ؟<br />🔹هر کس قضیه غزه را فقط محصور در غزه بداند در خواب خرگوشی است&#8230;<br />#انتصار_جبهة_الحق<br />#قضیة_غزة_لیست_محصورة_بغزة<br />#غفلة_الحكومات_العربیة<br />#تغلغل_الاستكبار<br />#زوال_الكيان_القاتل_للأطفال<br />#المقاومة<br />#غزة</p>
<p> </p>
<p>🔻Anyone in today&#8217;s Islamic world<br />who considers the issue of Gaza<br />The deeper the Zionist nail is driven into this region,<br />but don&#8217;t, are making a grave mistake.<br /> and who should and can offer help<br /> and who should and can offer help<br />and the more power arrogant enemies gain,<br />the more misery, weakness, and humiliation will befall these governments.<br />the more misery, weakness, and humiliation will befall these governments.<br />Why do they not realize this?<br />#Victory_of_the_Front_of_Truth<br />#The_Gaza_Issue_Is_Not_Just_About_Gaza<br />#Negligence_of_Arab_Governments<br />#Infiltration_of_Global_Arrogance<br />#Downfall_of_the_Child_Killing_Regime<br />#Resistance<br />#Gaza</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/كل-من-يظن-اليوم-في-العالم-الإسلامي">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/كل-من-يظن-اليوم-في-العالم-الإسلامي#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1727195</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>رمز موفقیت در بازار دنیا و سعادت آخرت</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/رمز-موفقیت-در-بازار-دنیا-و-سعادت-آخرت</link>
			<pubDate>22:03:00 +0330 جمعه، 14 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">1700878@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;  درسی عمیق از حکمت و بینش الهی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;در سالروز شهادت دهمین پیشوای شیعه، امام هادی (ع)، فرصتی است تا به یکی از سخنان ارزشمند ایشان بپردازیم که مفهومی عمیق و چندلایه در باب زندگی دنیوی و آخرت را بیان می‌کند:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&amp;#8220;الدُّنیا سوقٌ، رَبِحَ فیها قَومٌ وخَسِرَ آخَرونَ.&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; &amp;#8220;دنیا بازاری است که قومی در آن سود بُردند و شماری دیگر زیان کردند.&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;این روایت از امام هادی (ع) در کتاب تحف العقول آمده است و حقیقتی را در مورد زندگی انسان و تعامل او با دنیا و آخرت آشکار می‌کند. این سخن در چارچوب جامعه‌شناسی اسلامی نیز قابل بررسی است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;۱. دنیا به‌مثابه بازار؛ نگاهی جامعه‌شناختی اسلامی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;امام هادی (ع) دنیا را به بازاری تشبیه می‌کنند که هر فرد در آن به‌عنوان تاجر فعالیت می‌کند. این تشبیه نشان می‌دهد که هر عمل انسان، نوعی معامله است؛ برخی از افراد سود می‌برند (قوام‌العمل) و برخی دیگر زیان می‌کنند (خسارت‌العمل). از نگاه جامعه‌شناسی اسلامی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;دنیا بستری برای رشد یا سقوط انسان است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;سود و زیان در این بازار به انتخاب‌های اخلاقی، رفتاری و ایمانی هر فرد بستگی دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;راهکار: جامعه باید ارزش‌هایی را تقویت کند که به سود رساندن در این &amp;#8220;بازار&amp;#8221; منجر شود؛ مانند عدالت اجتماعی، تقوای الهی، و مسئولیت‌پذیری.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;۲. معیار سود و زیان در نگاه امام هادی (ع)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;از منظر قرآنی و حدیثی، سود در دنیا به معنای عمل صالح، نیت خالص و خدمت به خلق است، در حالی‌که زیان شامل غفلت از آخرت، ظلم و دنیاپرستی می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;آیه قرآن مرتبط:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; &amp;#8220;إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.&amp;#8221; (توبه: ۱۱۱)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; خرید و فروش حقیقی در این بازار، معامله‌ای است که در آن انسان با اعمال نیک، رضای خدا را به دست می‌آورد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;۳. پیامدهای اجتماعی نگاه سود و زیان به دنیا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;وقتی جامعه‌ای به این حدیث عمل کند:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;ارزش‌های اخلاقی مانند ایثار و انصاف رواج می‌یابد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;از مادی‌گرایی افراطی پرهیز می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;نظامی مبتنی بر عدالت اجتماعی و معنویت شکل می‌گیرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;اما در جامعه‌ای که این آموزه فراموش شود:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;رقابت ناسالم و ظلم گسترش می‌یابد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;دنیاپرستی منجر به سقوط اخلاقی می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;۴. پیشنهاداتی برای طلاب و جامعه دینی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;تعلیم آموزه‌های اسلامی: طلاب دینی باید این روایت را به‌عنوان اصل زندگی به دیگران آموزش دهند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;تقویت معنویت: جامعه را به دوری از مادی‌گرایی افراطی و توجه به آخرت ترغیب کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;نهادینه‌سازی عدالت اجتماعی: الگوی بازار عادلانه اسلامی باید در نظام اقتصادی و فرهنگی ترویج یابد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; بازاری برای رسیدن به سعادت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;سخن امام هادی (ع) به‌وضوح نشان می‌دهد که دنیا فرصتی بی‌بدیل برای ساختن سعادت ابدی یا از دست دادن آن است. اگر جامعه‌ای این نگاه را سرلوحه خویش قرار دهد، از غفلت و زیان دور خواهد شد و به بازاری الهی تبدیل می‌شود که در آن همه از رحمت خداوند بهره‌مند خواهند شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;شهادت امام هادی (ع) را گرامی می‌داریم و از ایشان می‌آموزیم که دنیا محل آزمون و آخرت منزلگاه جاودانه ماست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/رمز-موفقیت-در-بازار-دنیا-و-سعادت-آخرت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt;">  درسی عمیق از حکمت و بینش الهی</span><br /><span style="font-size: 14pt;">در سالروز شهادت دهمین پیشوای شیعه، امام هادی (ع)، فرصتی است تا به یکی از سخنان ارزشمند ایشان بپردازیم که مفهومی عمیق و چندلایه در باب زندگی دنیوی و آخرت را بیان می‌کند:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">&#8220;الدُّنیا سوقٌ، رَبِحَ فیها قَومٌ وخَسِرَ آخَرونَ.&#8221;</span><br /><span style="font-size: 14pt;"> &#8220;دنیا بازاری است که قومی در آن سود بُردند و شماری دیگر زیان کردند.&#8221;</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">این روایت از امام هادی (ع) در کتاب تحف العقول آمده است و حقیقتی را در مورد زندگی انسان و تعامل او با دنیا و آخرت آشکار می‌کند. این سخن در چارچوب جامعه‌شناسی اسلامی نیز قابل بررسی است.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">۱. دنیا به‌مثابه بازار؛ نگاهی جامعه‌شناختی اسلامی</span><br /><span style="font-size: 14pt;">امام هادی (ع) دنیا را به بازاری تشبیه می‌کنند که هر فرد در آن به‌عنوان تاجر فعالیت می‌کند. این تشبیه نشان می‌دهد که هر عمل انسان، نوعی معامله است؛ برخی از افراد سود می‌برند (قوام‌العمل) و برخی دیگر زیان می‌کنند (خسارت‌العمل). از نگاه جامعه‌شناسی اسلامی:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">دنیا بستری برای رشد یا سقوط انسان است.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">سود و زیان در این بازار به انتخاب‌های اخلاقی، رفتاری و ایمانی هر فرد بستگی دارد.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">راهکار: جامعه باید ارزش‌هایی را تقویت کند که به سود رساندن در این &#8220;بازار&#8221; منجر شود؛ مانند عدالت اجتماعی، تقوای الهی، و مسئولیت‌پذیری.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">۲. معیار سود و زیان در نگاه امام هادی (ع)</span><br /><span style="font-size: 14pt;">از منظر قرآنی و حدیثی، سود در دنیا به معنای عمل صالح، نیت خالص و خدمت به خلق است، در حالی‌که زیان شامل غفلت از آخرت، ظلم و دنیاپرستی می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">آیه قرآن مرتبط:</span><br /><span style="font-size: 14pt;"> &#8220;إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.&#8221; (توبه: ۱۱۱)</span><br /><span style="font-size: 14pt;"> خرید و فروش حقیقی در این بازار، معامله‌ای است که در آن انسان با اعمال نیک، رضای خدا را به دست می‌آورد.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">۳. پیامدهای اجتماعی نگاه سود و زیان به دنیا</span><br /><span style="font-size: 14pt;">وقتی جامعه‌ای به این حدیث عمل کند:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">ارزش‌های اخلاقی مانند ایثار و انصاف رواج می‌یابد.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">از مادی‌گرایی افراطی پرهیز می‌شود.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">نظامی مبتنی بر عدالت اجتماعی و معنویت شکل می‌گیرد.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">اما در جامعه‌ای که این آموزه فراموش شود:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">رقابت ناسالم و ظلم گسترش می‌یابد.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">دنیاپرستی منجر به سقوط اخلاقی می‌شود.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt;">۴. پیشنهاداتی برای طلاب و جامعه دینی</span><br /><span style="font-size: 14pt;">تعلیم آموزه‌های اسلامی: طلاب دینی باید این روایت را به‌عنوان اصل زندگی به دیگران آموزش دهند.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">تقویت معنویت: جامعه را به دوری از مادی‌گرایی افراطی و توجه به آخرت ترغیب کنند.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">نهادینه‌سازی عدالت اجتماعی: الگوی بازار عادلانه اسلامی باید در نظام اقتصادی و فرهنگی ترویج یابد.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt;"> بازاری برای رسیدن به سعادت</span><br /><span style="font-size: 14pt;">سخن امام هادی (ع) به‌وضوح نشان می‌دهد که دنیا فرصتی بی‌بدیل برای ساختن سعادت ابدی یا از دست دادن آن است. اگر جامعه‌ای این نگاه را سرلوحه خویش قرار دهد، از غفلت و زیان دور خواهد شد و به بازاری الهی تبدیل می‌شود که در آن همه از رحمت خداوند بهره‌مند خواهند شد.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">شهادت امام هادی (ع) را گرامی می‌داریم و از ایشان می‌آموزیم که دنیا محل آزمون و آخرت منزلگاه جاودانه ماست.</span></p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/رمز-موفقیت-در-بازار-دنیا-و-سعادت-آخرت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/رمز-موفقیت-در-بازار-دنیا-و-سعادت-آخرت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700878</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>میلاد امام باقر (ع)، خورشید دانش و شکافنده علوم</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/میلاد-امام-باقر-ع-خورشید-دانش-و-شکافنده-علوم</link>
			<pubDate>20:09:00 +0330 چهارشنبه، 12 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">1700766@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;دریای علم الهی، خوش آمدی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;میلاد باسعادت امام محمد باقر (ع)، پنجمین خورشید امامت و پیشوای دانش و معرفت، فرصتی است برای تامل در جایگاه بی‌نظیر ایشان به‌عنوان گنجینه علم الهی و سرچشمه حکمت ناب.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;امام باقر (ع)، شکافنده دانش‌ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;امام باقر (ع) در دوران جاهلیت علمی و فرهنگی، چراغی روشن برای هدایت انسان‌ها شد. لقب &amp;#8220;باقر العلوم&amp;#8221; به معنای شکافنده علوم، نشان از تسلط و گستره بی‌پایان علم ایشان دارد. ایشان نه‌تنها دانش‌های الهی را برای شیعیان تبیین کردند، بلکه راه‌گشای حقیقت‌جویی برای تمامی مسلمانان بودند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;نور دانش در تاریکی جهل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;در زمانی که جهل و بی‌خبری جامعه را در برگرفته بود، امام محمد باقر (ع) همچون نوری درخشیدند. ایشان با گسترش معارف دینی، تربیت شاگردان برجسته و تبیین اصول دین، چراغ هدایت را در دل تاریخ برافروختند. هر سخن ایشان، گنجینه‌ای از حکمت الهی و راهی به سوی کمال انسانی بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;رحمت و لطف بی‌پایان امام باقر (ع)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;امام باقر (ع)، نه‌تنها معلمی بزرگ، بلکه مظهر لطف و رحمت الهی بودند. زندگی ایشان یادآور مهربانی، حکمت و هدایت است. ما شیعیان در هر لحظه، مشمول این رحمت بی‌کران هستیم و از نور دانش ایشان بهره‌مند می‌شویم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;میلاد امام باقر (ع)، تجدید عهد با علم و هدایت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;میلاد امام محمد باقر (ع)، نه‌تنها جشن تولد یک امام بزرگوار، بلکه یادآوری مسئولیت ما برای گسترش دانش، عمل به اصول دینی و تلاش برای هدایت است. این روز فرخنده را گرامی می‌داریم و به یاد ایشان، راه علم و هدایت را ادامه می‌دهیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;یا باقر العلوم، دریای علم الهی، خوش آمدی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/میلاد-امام-باقر-ع-خورشید-دانش-و-شکافنده-علوم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt;">دریای علم الهی، خوش آمدی</span><br /><span style="font-size: 14pt;">میلاد باسعادت امام محمد باقر (ع)، پنجمین خورشید امامت و پیشوای دانش و معرفت، فرصتی است برای تامل در جایگاه بی‌نظیر ایشان به‌عنوان گنجینه علم الهی و سرچشمه حکمت ناب.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">امام باقر (ع)، شکافنده دانش‌ها</span><br /><span style="font-size: 14pt;">امام باقر (ع) در دوران جاهلیت علمی و فرهنگی، چراغی روشن برای هدایت انسان‌ها شد. لقب &#8220;باقر العلوم&#8221; به معنای شکافنده علوم، نشان از تسلط و گستره بی‌پایان علم ایشان دارد. ایشان نه‌تنها دانش‌های الهی را برای شیعیان تبیین کردند، بلکه راه‌گشای حقیقت‌جویی برای تمامی مسلمانان بودند.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">نور دانش در تاریکی جهل</span><br /><span style="font-size: 14pt;">در زمانی که جهل و بی‌خبری جامعه را در برگرفته بود، امام محمد باقر (ع) همچون نوری درخشیدند. ایشان با گسترش معارف دینی، تربیت شاگردان برجسته و تبیین اصول دین، چراغ هدایت را در دل تاریخ برافروختند. هر سخن ایشان، گنجینه‌ای از حکمت الهی و راهی به سوی کمال انسانی بود.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">رحمت و لطف بی‌پایان امام باقر (ع)</span><br /><span style="font-size: 14pt;">امام باقر (ع)، نه‌تنها معلمی بزرگ، بلکه مظهر لطف و رحمت الهی بودند. زندگی ایشان یادآور مهربانی، حکمت و هدایت است. ما شیعیان در هر لحظه، مشمول این رحمت بی‌کران هستیم و از نور دانش ایشان بهره‌مند می‌شویم.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt;">میلاد امام باقر (ع)، تجدید عهد با علم و هدایت</span><br /><span style="font-size: 14pt;">میلاد امام محمد باقر (ع)، نه‌تنها جشن تولد یک امام بزرگوار، بلکه یادآوری مسئولیت ما برای گسترش دانش، عمل به اصول دینی و تلاش برای هدایت است. این روز فرخنده را گرامی می‌داریم و به یاد ایشان، راه علم و هدایت را ادامه می‌دهیم.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">یا باقر العلوم، دریای علم الهی، خوش آمدی!</span></p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/میلاد-امام-باقر-ع-خورشید-دانش-و-شکافنده-علوم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/میلاد-امام-باقر-ع-خورشید-دانش-و-شکافنده-علوم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700766</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>جرمش چیست؟</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/جرمش-چیست</link>
			<pubDate>08:17:00 +0330 یکشنبه، 15 بهمن 1396</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">590286@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt; دفاع از بزرگ مردی به نام امیرالمومنین امام علی -علیه السلام- جرم سنگینی  است و بهای بزرگی به نام انسیه حوراء حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها&amp;#8230;. آیا به جای گریه جای آن نیست همه موجودات عالم خون بگریند؟&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/جرمش-چیست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> دفاع از بزرگ مردی به نام امیرالمومنین امام علی -علیه السلام- جرم سنگینی  است و بهای بزرگی به نام انسیه حوراء حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها&#8230;. آیا به جای گریه جای آن نیست همه موجودات عالم خون بگریند؟</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/جرمش-چیست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/جرمش-چیست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=590286</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>امروز، رد پایی دیگر</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/امروز-رد-پایی-دیگر</link>
			<pubDate>08:10:00 +0330 یکشنبه، 15 بهمن 1396</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">590280@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;از کنار جاده های ظلم ردپایی از همان ردپایی که درب خانه فاتح خیبر بود دیدم، ولی انگار یاس آن ارغوانی شده بود به طوری که هر پر آن درب خانه های من و شماست؛ به یادش می سوزم انگار از این جهان قالب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تهی کرده ام&amp;#8230;. ادامه دارد&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/امروز-رد-پایی-دیگر&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از کنار جاده های ظلم ردپایی از همان ردپایی که درب خانه فاتح خیبر بود دیدم، ولی انگار یاس آن ارغوانی شده بود به طوری که هر پر آن درب خانه های من و شماست؛ به یادش می سوزم انگار از این جهان قالب</p>
<p>تهی کرده ام&#8230;. ادامه دارد</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/امروز-رد-پایی-دیگر">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/امروز-رد-پایی-دیگر#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=590280</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>رد پای ظلم درب خانه</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/رد-پای-ظلم-درب-خانه</link>
			<pubDate>08:04:00 +0330 یکشنبه، 15 بهمن 1396</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">معرفتی</category>			<guid isPermaLink="false">590276@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;یکی در می زنه وقتی که در را باز کردم هیچ رد پایی روی زمین دیده نشد؛ انگار همین دیروز بود که درب خانه فاتح خیبر را ردپای ظلم، سوزاند&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/رد-پای-ظلم-درب-خانه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی در می زنه وقتی که در را باز کردم هیچ رد پایی روی زمین دیده نشد؛ انگار همین دیروز بود که درب خانه فاتح خیبر را ردپای ظلم، سوزاند&#8230;</p>
<p>ادامه دارد</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/رد-پای-ظلم-درب-خانه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/رد-پای-ظلم-درب-خانه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=590276</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>کمال مدّعای همه مکاتب‏</title>
			<link>https://ammar313.kowsarblog.ir/کمال-مدّعای-همه-مکاتبr</link>
			<pubDate>10:20:00 +0430 پنجشنبه، 14 اردیبهشت 1396</pubDate>			<dc:creator>بندرجا</dc:creator>
			<category domain="main">توحیدی</category>			<guid isPermaLink="false">476431@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/media/blogs/ammar313/quick-uploads/p476431/13920212114337215463364.jpg?mtime=1493905642&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p476431]&quot; id=&quot;link_27497&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;کمال مدّعای همه مکاتب‏&quot; src=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/media/blogs/ammar313/quick-uploads/p476431/_evocache/13920212114337215463364.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1493905642&quot; width=&quot;320&quot; height=&quot;223&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هفته عقیدتی سالروز شهادت استاد شهید مطهری گرامی باد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; همه افراد بشر به‏  رغم تمام اختلاف‏ها و تفاوت‏هایی که در بینش‏ها وگرایش‏ها دارند، در یک مسأله اتفاق دارند و آن این‏که همگی خواهان‏ کمال و خوشبختی بوده، به دنبال سعادت بیش‏ترند؛&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چنان که تمام‏ مکاتب و ایدئولوژی‏ها، مدّعی تأمین سعادت و تعالی پیروان خود بوده، یگانه راه رسیدن به قلّه خوشبختی و کمال را پیروی از دستورالعمل و راهنمایی‏های خود می‏ دانند؛ پس در اصل مطلوبیت و ارزش بودن ‏کمال، اختلافی نیست؛ امّا بحث و اختلاف اساسی در این است که ‏سعادت و کمال حقیقی چیست. انسان کامل چگونه انسانی است و به چه ‏فردی از افراد بشری می‏توان عنوان سعادتمند و خوشبخت را اطلاق ‏کرد؟ سپس این‏که چگونه می‏توان این سعادت را به دست آورد و به قلّه ‏کمال رسید؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به بیان دیگر، مفهوم انسان کامل مورد نزاع و اختلاف نیست؛ بلکه در مصداق کمال اختلاف است. مسأله مهم بیان مقصود عینی از کمال و خوشبختی و تعیین مصداق حقیقی انسان کامل است که هر مکتبی ‏براساس بینش‏های گوناگون فلسفی و گرایش‏های مادّی و معنوی خود به این سؤال پاسخ می‏دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهید مطهری می‏گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر صاحب مکتبی که مکتبی برای بشریت آورده است، نظریه‏ای درباره کمال ‏انسان و انسان کامل دارد (همان: ص 73).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همه قبول دارند که انسان به دنبال کمال و هدف نهایی می‏باشد که این هدف، با همه موجودات دیگر متفاوت است و درد او، تلاش او همگی برای رسیدن به‏ همان کمال است؛ امّا اختلاف این است که مصداق درد انسان چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هر مکتبی که در دنیا نسبت به ارزش‏های انسانی بحث کرده، به این مطلب توجّه‏ نموده است. در انسان، یک درد تشخیص داده است که ماورای دردهای مختلف ‏انسانی یا هر جاندار و حیوان دیگر است. آن درد چیست؟ آن درد انسانی انسان‏ چیست؟ (همان‏)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بحث از انسان کامل، بحث از ارزش‏ها است که هر مکتبی، ارزش اصلی و اساسی یا ارزش‏های مورد توجّه خود را به میدان می‏آورد و در واقع، نزاع و جنگ ارزش‏ها است. آیا ارزش عقل و خردورزی باید محور باشد یا عشق و محبّت یا عدالت یا خدمت یا عبادت یا آزادی یا&amp;#8230;؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بین ارزش‏های گوناگون، کدام‏یک شکل دهنده انسان کامل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دیدگاه برخی مکاتب به انسان کامل&lt;/strong&gt;‏&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گرچه موضوع این مقاله، معرّفی انسان آرمانی و کامل در مکاتب و نظریه‏های گوناگون نیست و فقط دیدگاه اسلام در باره انسان کامل و متعالی را مورد توجّه دارد، بدون آشنایی با آن چه دیگران در این باره‏ گفته‏اند و نظریه‏هایی که ارائه شده است نمی‏توان نظریه اسلام را به ‏خوبی شناخت و مورد ارزیابی قرار داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهید مطهری در این باره می‏فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ما تا مکتب‏ های مختلف را طرح و نقد کنیم، آن هم نقد به معنای واقعی، نقد به‏معنای واقعی تنها ایراد گرفتن نیست؛ بلکه آن مانند عمل صرافی است. &amp;#8230; نقد کردن یعنی ببینیم که با معیارها و محک‏های اسلامی این مسائلی که فلاسفه و عرفا عرضه داشته‏اند و مکاتب دیگر ارائه نموده‏اند، چگونه از آب درمی‏آید و نیز ما تا مکتب‏های مختلف را طرح نکنیم و دقیق مورد بررسی قرار ندهیم ‏نمی‏توانیم طرح و پیشنهاد اسلام را بشناسیم. &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی که مکتب‏ها مورد نقد و بررسی قرار می‏ گیرند و نقد می‏ شوند و در محک اسلامی قرار می‏ گیرند می‏ توانیم ‏خیلی منطقی و مستدل بگوییم: آقا! ارزش‏های اسلامی در باب انسان این ‏است و این است&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و حتّی روی حساسیّت‏ هایی که خود اسلام در این زمینه ‏ها نشان داده می ‏توانیم درصد ارزش این‏ها را بیان کنیم که این چه؛ درصدی دارد و آن دیگری چه 50 درصد، 30 درصد، 20 درصد، 10 درصد&amp;#8230; (همان: ص ‏157 و 158).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بحث از سعادت واقعی و کمال انحصاری و اختصاصی انسان، دغدغه ‏همه متفکّران و صاحبان اندیشه ‏ها و مکاتب گوناگون بوده است و جهت‌گیری بسیاری از مباحث دیگر را همین موضوع و نظریه آن‏ها در معرّفی انسان کامل تعیین کرده است. در بین مکاتب و اندیشه‏های فراوانی ‏که در این باب اظهار نظر کرده‏اند، شهید و استاد بزرگوار ما مطهری به‏ برخی از برجسته‏ترین آن‏ها پرداخته و آن‏ها را طرح و ارزیابی و نقد کرده‏ است که به چند مکتب اشاره می‏کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;1. مکتب عقلیون‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نظر کسانی که به انسان بیش‏تر از زاویه عقل می‏نگریسته‏اند و جوهر انسان را همان عقل انسانی دانسته و نه چیز دیگر، عقل هم یعنی قوّه تفکّر و قوّه‏ اندیشیدن. از نظر این گروه&amp;#8230; انسان کامل یعنی انسان حکیم. کمال انسان در حکمت انسان است (همان: ص 98).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همچنان‏که بدن انسان جزء شخصیت انسان نیست، همین‏طور قوا و استعدادهای ‏روحی و روانی مختلفی که انسان دارد، هیچ کدام این ها جزء شخصیت واقعی‏انسان نیستند. شخصیت واقعی انسان همان نیرویی است که فکر می‏کند؛ فکرکننده است. انسان یعنی همان که فکر می‏کند، نه آن که می‏بیند&amp;#8230; نه آن که تخیّل ‏می‏کند&amp;#8230; و نه آن که مثلاً می‏خواهد و دوست دارد&amp;#8230; و انسان کامل، یعنی انسانی‏که در فکر کردن به حدّ کمال رسیده است و معنای این که در فکر کردن به حدّ کمال رسیده است، یعنی جهان هستی را آن چنان که هست، دریافت و کشف ‏کرده است. &amp;#8230; حُکما در تفاسیر خودشان همیشه ایمان را به صورت یک معرفت، به صورت یک شناخت و به صورت حکمت تفسیر می‏کنند و می‏گویند ایمان‏ یعنی شناخت. (همان: ص 120 و 121).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نقد و بررسی: عقل به صورت اساسی‏ترین ابزار معرفت و یگانه عامل ‏شناخت اصول و مبانی اوّلیه دین، نقش محوری و انحصاری دارد و به‏صورت رسول باطنی و فصل ممیّز انسان مورد توجّه و اهتمام فوق‏العاده ‏اسلام بوده است؛ امّا انسان و انسانیت منحصر و محدود و خلاصه شده ‏در عقل نیست. عقل، رکن ایمان است؛ امّا تمام ایمان نیست؛ زیرا در ایمان؛ گرایش و تسلیم و تعلّق و به دنبال آن عشق هم دخالت و نقش‏ دارند. عقل و علم و معرفت یک بال است و برای رشد و تعالی به رکن و بال دیگری هم نیاز دارد که از سنخ گرایش و وابستگی است. (برای‏ توضیح بیش‏تر، رجوع کنید به بیان زیبایی شهید مطهری در نسبت و رابطه علم و ایمان ارائه‏ کرده است‏) عقل برای آغاز، رکن و محور اصلی است؛ امّا در ادامه به‏جایی می‏رسد که عشق و محبّت و دل‌دادگی عقل را هم تحت تأثیر قرارمی‏دهد و در سیر استکمالی و تعالی انسان تأثیر بیش‏تری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزیده‏ای از آن چه شهید مطهری در نقد مکتب عقلیون بیان کرده‏اند، از این قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معرفت عقلی، معرفتی است اصیل، قابل اعتماد و قابل استناد، بی اعتبار نیست. &amp;#8230;ما در متون اسلامی به یک حمایت فوق‏العاده‏ای از عقل برمی‏خوریم که در هیچ‏ دینی از ادیان دنیا دیده نمی‏شود. &amp;#8230; مسیحیت در قلمرو ایمان، برای عقل، حقّ‏ مداخله قائل نیست. می‏گوید آن جایی که انسان باید به آن چیز ایمان بیاورد، حقّ ندارد فکر کند. فکر برای عقل است و عقل در این گونه مسائل حقّ مداخله‏ ندارد. &amp;#8230; در اسلام، قضیه درست برعکس است. در اسلام، در اصول اسلام و در اصول دین، جز عقل هیچ چیز دیگری حقّ مداخله ندارد. &amp;#8230; منطقه ایمان در اسلام منطقه‏ای است که در قُرُق و اختیار عقل است و غیر از عقل، هیچ چیز دیگری حقّ مداخله در این منطقه را ندارد. در این زمینه در متون اسلامی ‏سخنانی گفته شده فوق‌العاده بلند و عجیب&amp;#8230; ؛  [اما ] در اسلام نمی‏توانیم تأییدی پیدا بکنیم که انسان جوهرش فقط عقل باشد و بس؛ بلکه اسلام، آن نظریه ‏های دیگر را تأیید می‏ کند که عقل یک شاخه از وجود انسان است، نه تمام وجود انسان و نه تمام هستی انسان. &amp;#8230; در اسلام ایمان، حقیقتی است بیش از شناخت. به این مطلب توجّه بفرمایید: شناختن همان‏ دانستن است. &amp;#8230; آیا ایمان به قرآن، یعنی شناخت فقط؟! ایمان به خدا یعنی خدارا درک کردن فقط؟! ایمان به پیغمبر، یعنی درک کردن فقط؟! نه، ایمان قرآنی‏ درست است شناخت رکن ایمان است؛ جزء ایمان است؛ ایمان بدون شناخت، ایمان نیست؛ ولی تنها شناخت هم ایمان نیست. ایمان گرایش است. ایمان تسلیم ‏است. در ایمان عنصر گرایش، عنصر تسلیم، عنصر خضوع، عنصر علاقه و محبّت‏ هم خوابیده است. در شناخت دیگر مسأله گرایش نیست. &amp;#8230; گاهی از اوقات‏ ممکن است انسان چیزی را بشناسد که خیلی از او تنفّر دارد. شما ببینید در سیاست‏ها همیشه دشمن، دشمن خودش را از خودش احیاناً بیش‏تر می‏شناسد&amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;علمای مسلمین می‏ گویند: دلیل بر این‏که ایمان اسلام فقط شناخت نیست، این ‏است که در قرآن، بهترین نمونه‏ ها را از بهترین شناسنده ‏ها آورده است و عالی‏ترین شناسنده‏ها را قرآن معرّفی کرده که خدا را در حدّ اعلا می‏شناسند؛ پیامبران را در حدّ اعلاء می‏ شناسند؛ معاد را در حدّ اعلا می‏ شناسند و در عین‏ حال کافرند و مؤمن نیستند. (نظیر آن چه قرآن درباره عُلمای یهود، بلعم باعور و معاندان بیان کرده است‏)&amp;#8230; شیطان از ما و شما خدا را خیلی بیش‏تر می‏شناسد. &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اگر ایمان فقط شناخت می ‏بود، شیطان باید اوّل مؤمن باشد؛ ولی شیطان مؤمن‏ نیست؛ چون این شناسنده جاحد است؛ یعنی می ‏شناسد؛ ولی در عین حال، عناد می‏ورزد؛ مخالفت می‏ ورزد. در مقابل حقیقتی که می‏ شناسد تسلیم آن حقیقت ‏نیست&amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حال مجموعاً انسان کامل فلاسفه، انسان کامل نیست؛ انسان ناقص است؛ یعنی ‏قسمتی از کمال را دارد. این که برای کمال عقلی اصالت قائل شدند، صحیح است؛ ولی این‏که سایر جنبه‏های کمالات انسانی را نادیده گرفته‏اند&amp;#8230; از این جهت ‏انسان کامل فلاسفه، انسان نیمه کامل است&amp;#8230; (ر.ک: همان: ص 121 ـ 136).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;2. مکتب عرفان و تصوّف&lt;/strong&gt;‏&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عارفان و اهل دل، بیش از دیگران به بحث انسان کامل و لوازم سعادت ‏واقعی و مقدّمات آن اهتمام داشته‏اند و دارند و آن را در ادبیات خاصّ ‏خود با زبان شعر و نثر بیان کرده‏اند و پایگاه مردمی بیش‏تری دارند. اینان، عقل و علم را در معرّفی و تأمین کمال و صعود انسان ناتوان، و شهود باطنی و راه دل را شایسته و یگانه طریق حرکت کمال‏طلبی انسان ‏و هماهنگ با فطرت و آفرینش او معرّفی می‏کنند شهید مطهری‏ می‏فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عرفا مَنْ انسان را عقل انسان و فکر انسان نمی‏دانند؛ بلکه عقل و فکر را به‏منزله یک ابزار می‏دانند و من حقیقی هر کسی را آن چیزی می‏دانند که از او به ‏دل تعبیر می‏کنند. &amp;#8230; دل، یعنی آن مرکز احساس در انسان. مرکز خواست در انسان نه مرکز فکر در انسان. عارف برای احساس و برای عشق که قوی‏ترین ‏احساس‏ها در انسان است، ارزش و اهمیّت زیادی قائل است. &amp;#8230; عشق یک‏ حقیقتی است که در تمام ذرّات وجود جریان و سریان دارد&amp;#8230; و اصلاً حقیقت، عشق است و آن چه غیر عشق می‏بینی، آن مجازی است .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دل هم یعنی همان مرکز عشق الهی؛ پس یک تفاوت در این‏جا است که من در عرفان، آن چیزی است که عشق می‏ورزد، نه آن چیزی که فکر می‏کند&amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وسیله‏ای که این مکتب برای رسیدن به مقام انسان کامل معرّفی می‏کند، اصلاح ‏نفس است؛ تهذیب نفس است؛ توجّه به خدا است. هر چه بیش‏تر انسان به خدا توجّه کند و هر چه بیش‏تر توجّه به غیر خدا را از ذهن خودش دور کند و هرچه بیش‏تر به درون خودش فرو برود و هر چه که بیش‏تر انسان ارتباط خودش ‏را از بیرون قطع بکند، بهتر به مقام عالی انسان کامل می‏رسد و قهراً این‏ها برای ‏بحث و استدلال و منطق، دیگر ارزش قائل نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نهایت راه عارف، رسیدن است به حق؛ رسیدن به ذات حق. &amp;#8230; پایان این راه این ‏است که حجاب میان او و خدا به کلّی برداشته می‏شود و به تعبیر خود آن ها به‏ خدا می‏رسد&amp;#8230;: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه. (انشقاق(84): 6)&amp;#8230; به مقامی می‏رسی که همه چیز به شما می‏دهند و شما به‏ هیچ‌چیز اعتنا نداری جز به خدا&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;( مطهری، انسان کامل، ص 138 ـ 143).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصلاً انسان کامل حقیقی خود خدا است و هر انسانی که انسان کامل می‏شود، یعنی از خودش فانی شده و به خدا می‏رسد (همان: ص 102).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مسأله این است که انسان آن چنان موجودی است که نمى ‏تواند عاشق محدود باشد؛ می ‏تواند عاشق فانی باشد؛ نمی ‏تواند عاشق چیزی باشد که آن چیز به زمان‏ و مکان محدود باشد. انسان عاشق کمال مطلق است و غیر از این، عاشق چیز دیگری نیست؛ یعنی انسان، عاشق ذات حقّ است؛ عاشق خدا است. همان کسی‏ هم که منکر خدا است، عاشق خدا است. &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به قول محیی ‏الدین عربی که ‏می ‏گوید: «ما اَحَبَّ اَحَدٌ غَیْرَ خالِقِهِ؛ هیچ انسانی غیر از خدای خودش را دوست نداشته است»&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;(همان: ص 74 و 75).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسان یک حقیقتی است که از نفخه الهی آمده؛ از دنیای دیگر آمده و در این ‏دنیا با این اشیایی که در طبیعت هست، تجانس کامل ندارد. انسان در این دنیا که‏ هست، یک نوع احساس غربت و احساس بیگانگی و احساس عدم تجانس با همه موجودات این عالم می‏کند؛ چون همه فانی هستند؛ همه متغیّر هستند؛ همه ‏غیر قابل دلبستگی هستند؛ ولی در انسان یک دغدغه جاودانگی وجود دارد که ‏همان درد است و این همان نیرویی است که انسان را به عبادت، به پرستش خدا، به راز و نیاز کردن و به خدا نزدیک شدن می ‏کشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;(همان: ص 59).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد و بررسی: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آن چه در مکتب عرفان گفته می‏شود، در بردارنده‏ مطالب ناب و ارزشمندی است؛ امّا انسان کاملِ عرفان و به ویژه تصوّف، با انسان کامل اسلام و قرآن انطباق کامل ندارد. در اسلام، توجّه به دل وسیر و سلوک عملی نه مستلزم کنار گذاشتن عقل، و نه در بردارنده بی‏اعتنایی به طبیعت و جهان مادّی است. در فرهنگ دینی ما، استدلال وعرفان، عقل و شهود، فکر و عشق با هم تضاد ندارند؛ بلکه مکمّل‏ یک‏دیگرند؛ چنان‏که خدا محوری و عشق و درد الاهی داشتن، به معنای ‏بریدن و قطع رابطه با مردم و جهان بیرون نیست. انسان کامل اسلام‏ نمی‏تواند در برابر مردم و مشکلات و رشد و تعالی آن‏ها بی‏تفاوت بوده،برای آبادانی دنیا و اصلاح امور اجتماعی نکوشد و با انزوا و گوشه‏گیری، فقط به دنبال تهذیب نفس باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قرآن از بین امتیازهای فراوان علی علیه‏السلام و حتّی انفاق و ایثارهای ‏فراوان حضرت، آن‏جا که می‏خواهد او را (در جایگاه انسانی کامل‏) در ردیف خدا و رسولش، ولیّ و رهبر جامعه دینی معرّفی کند، روی‏انفاق او در حالت نماز و رکوع اشاره می‏کند، (مائده (5): 55) و این شاید به این مطلب اشاره باشد که انسان کامل اسلام، در اوج ‏خلوت با خدا و در نهایت عشق و ارتباط با معبود خویش، از خلق خدا ومردم غافل نیست و چون خدا را می‏بیند، خلق خدا را می‏بیند. به تعبیر دیگر، در فرهنگ دینی، خدا و مردم دو طرف جُوی نیستند و بهترین و مؤثّرترین عامل تقرّب به خدا، درد مردم داشتن است. تقوای انزواگرایانه‏ و همراه با قطع پیوند مردمی تقوای منفی و مردود است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;( مطهری، ده گفتار، 1398 ق:ص6 ـ 10).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آن چه شهید مطهری در نقد این مکتب بیان فرموده است، در همین سه‏ مطلب اساسی نتیجه‌گیری و خلاصه می‏شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;1. تحقیر بیش از اندازه عقل‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حرف ما این است که ما اگر منطق قرآن را در یک طرف بگذاریم و منطق عرفان ‏را در باب عقل در یک طرف دیگر)، این‏ها با همدیگر خوب نمی‏خواند و سازشی ندارد. قرآن خیلی بیش‏تر از عرفان برای عقل احترام و ارزش قائل است، و تکیه کرده است روی عقل و روی تفکّر و روی حتّی استدلال‏های خالص عقلی.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;#8230; بیش از اندازه این‏ها عقل را تحقیر کرده‏اند و گاهی تا حدّ بی اعتبار بودن عقل ‏هم جلو رفته‏اند&amp;#8230; تا آن‏جا که آن را حجاب اصغر هم نامیده‏اند و گاهی اگر دیده‏اند حکیمی به جایی رسیده است در حیرت فرو رفته‏اند (مطهری، انسان ‏کامل: ص 158 و 159).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در مکتب عرفان، یک چیزهایی تحقیر شده است که اسلام با آن تحقیرها موافق ‏نیست و به همین دلیل، انسان کامل عرفان، انسان نیمه کامل است. در عرفان، علم ‏و عقل، خیلی تحقیر شده. اسلام در عین این‏که دل را قبول دارد، عقل را هم تحقیرنمی‏کند. &amp;#8230; در دوره‏های متأخّر اسلامی، گروهی پیدا شدند که دل و عقل را هردو را با یک‏دیگر داشته باشند. شیخ شهاب‏الدین سهروردی، شیخ اشراق راهش ‏همین است و از آن بیشتر ملّاصدرا، صدرالمتألهین شیرازی که او از کسانی است‏که راه عقل و راه دل را به پیروی از قرآن، می‏خواهد هر دو را محترم بشمارد. &amp;#8230;انسان کامل قرآن، انسانی است که کمال عقلی هم پیدا کرده باشد؛ کمال عقلی هم‏ جزءش باشد (همان: ص 151 و 152).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;2. درون گرایی افراطی‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در عرفان فقط درون گرایی است؛ یعنی برون گرایی در آن خیلی تحت‌الشعاع ‏قرار گرفته است. &amp;#8230; انسان کامل عرفان، دیگر انسان اجتماعی نیست. انسانی است ‏که فقط سر در گریبان خودش دارد و بس؛ ولی انسان کامل اسلام، ضمن تأیید همه آن چه که در مورد دل و عشق و سیر و سلوک و علم افاضی و علم معنوی و تهذیب نفس گفته می‏شود، برون‌گرا هم هست؛ جامعه‌گرا هم هست؛ همیشه سر در گریبان خودش فرو نبرده است. اگر شب سر در گریبان خود فرومی‏برد و دنیا و مافیها را فراموش می‏کند، روز هم در متن جامعه قرار گرفته است. درباره‏ اصحاب حضرت حجت ـ عجل‏الله تعالی فرجه الشریف ـ که برای ما توصیف‏ کرده‏اند  [از باب این‏که آن‏ها نمونه‏هایی از مسلمان کامل هستند] درباره آن‏ها در اخبار زیادی مکرّر در مکرّر آمده است که «رُهبانٌ ‏باللیلِ و لُیُوثّ بالنَّهار؛&amp;#8230; راهبان شب و شیران نر روز»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خود قرآن، همه این ها را با همدیگر جمع می‏کند. (توبه (9): 112) &amp;#8230; همین جامعه‏گراها را باز در حال رکوع می‏بینی (مطهری، انسان ‏کامل: ص 152 و 153).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عرفان منطقش این است که «از خود بطلب هر آن‏چه خواهی که دهی». &amp;#8230;عرفان مکتبی است درون گرا که «از دل بطلب» در این مکتب دل از جهان ‏بزرگ‏تر است. &amp;#8230; آن ها به عالم می‏گویند انسان صغیر و به دل می‏گویند انسان ‏کبیر. &amp;#8230; به امثال این‏ها در عرفان فوق‏العاده تکیه شده است؛ یعنی جهان بیرون وطبیعت خیلی تحقیر شده. &amp;#8230; حالا ما این منطق را اگر بر منطق قرآن عرضه‏بداریم، در عین این‏که بسیاری از جهات مثبت در او وجود دارد، ولی از این‏جهتش لنگ است. می‏بینیم که قرآن این قدر به طبیعت بی اعتنا نیست؛ بلکه ازنظر قرآن، آیات آفاق و انفس در کنار یک‏دیگر است: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی‏الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی‏ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت (41): 53) &amp;#8230;».دل یک آیینه خدا است. طبیعت هم یک آیینه دیگر خدا است&amp;#8230; . آیا قرآن واسلام رابطه انسان با طبیعت را رابطه زندان و زندانی می‏داند؟! سنایی‏می‏گوید: «قفس بشکن چو طاووسان یکی بر پر بر این بالا»؛ ولی در اسلام، رابطه انسان با طبیعت، رابطه کشاورز است با مزرعه؛ رابطه یک بازرگان است ‏با بازار تجارت؛ رابطه عابد است با معبد. برای یک کشاورز، مزرعه هدف‏نیست؛ وسیله است. &amp;#8230; آن فکر که دنیا برای انسان زندان است، چاه است، قفس‏است و وظیفه انسان، شکستن این قفس و خارج شدن از این قفس و چاه هست، مبتنی است بر یک اصل دیگری در باب معرفةالنفس و معرفة‌الروح که اسلام او را قبول ندارد&amp;#8230;؛ پس انسان کامل قرآن، در کنار عقل‌گرایی و در کنار دل‌گرایی، طبیعت‏گرا هم هست (مطهری، انسان کامل: ص 160 و 161).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;3. ترک خودی (تذلیل نفس‏)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;«مسأله دیگر، مسأله ترک خودی است. عرفان دل را محترم می‏شمارد؛ ولی‏ نفس را چیزی به نام نفس که در قرآن آمده است، خوار می‏شمارد. قسمتی از دعوت عرفان به ترک خودی است؛ به رفتن از خود است؛ به نفی خود و نفی‏خودبینی است. این مطلب فی حدّ ذاته مطلب درستی است و منطق اسلام هم این‏ را تأیید می‏کند؛ ولی در عین حال، ما در اسلام با دو خود و نفس برخورد می‏کنیم‏ که اسلام در عین این‏که یک خود را نفی می‏کند و خُرد می‏کند، خود دیگر را در انسان زنده می‏کند که خیلی دقیق است. &amp;#8230; معجزه اسلام این است که این دو خود را آن چنان دقیق تشخیص داده که هیچ اشتباه نمی‏شود. در عرفان، گاهی این ‏تشخیص هست و گاهی از اوقات می‏بینیم به جای این که خود دشمن زده باشد، خود دوست را زده؛ یعنی خود انسانی قربانی شده؛ یعنی آن چیزی را که خودشان ‏دل و انسان می‏نامند، انسانیت قربانی شده است به جای آن‏که نفس کشته شده‏باشد، و این نکته بسیار بسیار دقیقی است (همان: ص 171 و 172).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهید بزرگوار، پس از بیان آیات و روایاتی در اهمّیت و ضرورت مبارزه ‏با نفس و انجام جهاد اکبر می‏فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تا این‏جا همه درست؛ ولی در مرحله جهاد نفس، مبارزه با خودخواهی و در هم ‏کوبیدن این خود، ما در کلماتِ بزرگان مکتب عرفان و تصوّف گاهی به جایی ‏می‏رسیم که اسلام آن را تأیید نمی‏کند. یکی از مراحلش ریاضت‏های شاقّه است. اسلام به این‏جا که می‏رسد، می‏ایستد. &amp;#8230; یکی از آن‏ها روشی است که در میان ‏بعضی متصوّفه معمول بوده (نه در میان همه، ولی در میان همه کم و بیش اثرگذاشته‏) که نامش را می‏گذارند روش ملامتی. &amp;#8230; برای آن‏که مردم به او عقیده‏ پیدا نکنند، تظاهر به بدی می‏کنند؛ یعنی شراب نمی‏خورد؛ ولی تظاهر می‏کند به‏ شراب‌خواری. &amp;#8230; چرا؟ می‏گوید من این کار را می‏کنم برای این‏که نفس را بکشم؛برای این که نفس بمیرد. &amp;#8230; آیا این با منطق اسلام وفق می‏دهد؟ نه، اسلام می‏گوید بنده مؤمن عرضش در اختیار خودش نیست. مؤمن حق ندارد کاری بکند که ‏شرف و احترام و عرض و آبروی خودش را در میان مردم ببرد. اسلام‏می‏گوید: وقتی خوب نیستی، ریاکاری نکن، تظاهر به خوبی نکن؛ ولی تظاهر دروغین هم به بدی نکن؛ زیرا هر دو دروغ است و کذب و دروغ عملی است&amp;#8230; (همان: ص 183 ـ 181).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;3. مکتب قدرت‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از مکاتبی که در مقابل اندیشه‏ های سازشکار و طرفدار ضعف ومشخّصاً در مقابل مسیحیت پدید آمد، مکتب قدرت است که برای ‏قدرت، مطلوبیت ذاتی و محوری قائل شده و انسان کامل را انسان مقتدرو پیروز معرّفی می‏کند و قانون «اَلْحُکْمُ لِمَنْ غَلَب» را در همه صحنه‏های ‏زندگی به ویژه نظام سیاسی و اجتماعی و حتّی در نظام ارزشی حاکم‏ می‏داند. نیچه، با انکار ارزش‏های دیگر، قدرت را ارزش مطلق و یگانه در اخلاق و محور حقّانیت مطرح کرد و همین اندیشه، به وسیله ماکیاولی ‏در فلسفه سیاسی مبنا قرار گرفت و آن‏چه را فیلسوفانی مانند بیکن درباره علم ارائه کرد، تقویت شد و در عصر جدید، در بسیاری از کشورهای پیش رفته به‏رغم شعارهای لیبرالیستی و دمکراتیک آن‏چه‏ عملاً تکیه‏گاه و محور حرکت به‌شمار می‏رود، قدرت و زور است شهید مطهری می‏نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تربیت اروپایی و اخلاق واقعی اروپایی، یعنی اخلاق ماکیاولی و اخلاق نیچه‏ ای. عملی که استعمار در دنیا انجام می‏دهد و بر همین اساس و روح فرنگی اعمّ از امریکایی‏اش و اروپایی‏اش، روحش استعمار است و اخلاقشان همین است و اگر می‏آیند جلو ما، دم از حقوق بشر می‏زنند و ما بدبخت‏ها گاهی از اوقات آب‏ دهان خود را قورت می‏دهیم و حرف‏های آن‏ها را بازگو می‏کنیم، به خدا قسم‏اشتباه است. اشتباه است. شما می‏بینید کاری که امریکا در ویتنام کرد، آیا غیر از اجرای فلسفه نیچه است؟ عین همان است و هیچ چیز دیگر نیست&amp;#8230; (همان: ص 205).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در سال‏های اخیر، قدرت‏های استکباری و به ویژه امریکا، بیش ازگذشته، این روش را عملی و نشان داده‏اند که آن چه آنان در افغانستان، اشغال عراق و فلسطین انجام داده‏اند، نمونه‏هایی از همین قدرت ‏محوری و تکیه بر نظریه زور است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استاد شهید پس از اشاره به این که در مکتب قدرت، انسان کامل با انسان‏ مقتدر و صاحب قدرت و شکست‌دهنده رقیبان مساوی است، تأثیر نظریه دانشمندانی مانند دکارت و بیکن را در تقویت مکتب قدرت چنین‏تبیین می‏کند:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در حدود چهار قرن پیش (قرن شانزدهم‏) تحوّلی در علم و در منطق پیدا شدو دو نفر هستند از فیلسوفان بزرگ جهان: یکی انگلیسی است و دیگری ‏فرانسوی که این دو، پیشرو علم جدید خوانده شده‏اند. فرانسوی، دکارت فیلسوف ‏معروف است و انگلیسی هم بیکن. این دو نفر، بالخصوص بیکن، یک نظری در باب علم دارد که این نظرش همه نظریه‏ های گذشته را در باب علم دگرگون کرد وهمان منشأ ترقّی علوم و تسلّط زیاد و فوق‏ العاده انسان بر طبیعت شد و همان‏ عیناً منشأ فاسد شدن انسان‏ها گردید؛ یعنی این نظریه، طبیعت را به دست انسان ‏آباد کرد و همین نظریه، انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد نمود. آن‏ نظریه چیست؟ قبل از بیکن، اکابر بشر در مورد علم اعمّ از فلاسفه و بالخصوص‏ ادیان، علم را در خدمت حقیقت گرفته بودند، نه در خدمت قدرت و توانایی. &amp;#8230;آگاه باش که علم. تو را به حقیقت می‏رساند&amp;#8230; و به همین دلیل علم قداست‏داشت؛ یعنی یک حقیقت مقدّسی بود، مافوق منافع انسان بود و مافوق امور مادّی ‏بود. همیشه علم را در مقابل مال و ثروت قرار می‏دادند که آیا علم بهتر است یا مال و ثروت؟&amp;#8230; بیکن بیدار شد. گفت: &amp;#8230; این که ما می‏خواهیم حقیقت را کشف کنیم و خود کشف حقیقت مقدّس است، صحیح نیست؛ بلکه انسان، علم را بایستی در خدمت زندگی قرار بدهد. آن علمی خوب است که بیش‏تر به کار زندگی انسان بخورد. آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت مسلّط کند. &amp;#8230; این بود که علم، جنبه آسمانی خودش را داد به جنبه زمینی و جنبه مادّی یعنی ‏مسیر علم عوض شد. &amp;#8230; بیکن آمد، گفت: علم برای قدرت، علم در خدمت‏قدرت، دانایی برای توانایی نه برای چیز دیگر. در ابتدا این، اثرِ بد خودش راظاهر نکرد؛ ولی تدریجاً که بشر از علم فقط توانایی و قدرت می‏خواست، رسیدبه جایی که همه چیز در خدمت قدرت و در خدمت توانایی شد. الان چرخ دنیابر این اساس می‏گردد که علم به‌طور کلّی در خدمت قدرت‏ها است. &amp;#8230; دنیای ما دنیای قدرت است، نه دنیای علم. علم هست؛ ولی نه علم آزاد؛ علم در خدمت‏قدرت و در خدمت زور و در خدمت توانایی. علم امروز اسیر است. &amp;#8230; راهی که ‏بیکن طی کرد، این راه خواه ناخواه منتهی می‏شود به همان‏چه که نیچه گفته است‏ و به همان‏چه که ماکیاول گفته است&amp;#8230; (همان: ص 199 ـ 195).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استاد در ادامه اشاره می‏کند که مکتب قدرت، از نظریه داروین در تنازع ‏بقا هم بهره‏ برداری کرد. نیچه از این اصل نتیجه گرفت و گفت: اصل درحیات تمام موجودات حتّی انسان، جنگ و تنازع بقا است و این اصلی‏اساسی در زندگی انسان‏ها است و هر انسانی که قوی‏تر باشد، باقی ‏می‏ماند و حق هم با همان است که باقی بماند و بعد گفت: طبیعت به‏سوی انسان برتر سیر می‏کند. همان چیزی که ما از آن به انسان کامل‏ تعبیر می‏کنیم. او می‏گوید: انسان برتر و سوپر من و انسان کامل درآینده باید پدید بیاید. «&amp;#8230; و لذا هم دشمن سقراط است و هم دشمن‏ مسیح.؛ (همان: ص 200) زیرا سقراط به ارزش‏هایی مانند عفّت، پاکی، عدالت، مهربانی و امثال این‏ها توصیه می‏کند و مسیح هم به‏ محبّت، عطوفت و مهربانی دعوت کرده که این‏ها نقاط ضعف انسان ‏است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نقد و بررسی: در اسلام، قدرت، ستایش شده و همواره از پیروان‏ خود می‏خواهد که در همه زمینه‏ها مقتدر و توانمند باشند و به ویژه در مقابل تهدیدها و آسیب‏ها و تجاوزها با آمادگی و اقتدار دشمن را مأیوس و ناکام کنند (ر.ک: انفال (8): 60) تا جایی که ‏برخی، اسلام را دین قدرت و مبارزه معرّفی کرده‏اند؛ (ر.ک: ویل ‏دورانت، تاریخ تمدن: ج 11، تمدن اسلامی‏)  امّا قدرت در اسلام ‏مطلوبیت ذاتی نداشته، ارزش‏های دیگر را تحت‌الشعاع قرار نمی‏دهد و به تعبیر شهید مطهری:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسلام، جبن و ترس و ضعف را محکوم کرده است و قوّت و قدرت را ستایش؛ امّا آن قوّت و قدرتی را که اسلام ستایش می‏کند، هرگز سر از فلسفه نیچه ‏درنمی‏آورد. &amp;#8230; جامعه‏ای که ضُعفا در آن جامعه آن‏قدر ضعیف‌النفس باشند که‏حقوق خودشان را نتوانند مطالبه کنند، این جامعه یک جامعه اسلامی نیست. &amp;#8230;در اسلام، قدرت و توانایی یک ارزش از ارزش‏های انسانی است در کنار چندین ‏ارزش دیگر که همه ارزش‏ها مجموعاً در کنار یک‏دیگر انسان کامل اسلام راتشکیل می‏دهند. &amp;#8230; در این مکتب دو اشتباه وجود دارد: یکی این‏که تمام ‏ارزش‏های انسانی در این مکتب نادیده گرفته شده جز یک ارزش که همان ‏قدرت است&amp;#8230; و اشتباه دوم این مکتب که از اشتباه اوّل اگر بزرگ‏تر نباشد، کوچک‏تر هم نیست، اشتباه در خود قدرت است. &amp;#8230; قدرت را هم خوب‏نشناخته است؛ برای آن‏که قدرت را در یک چیز دانسته است؛ یعنی یک درجه ‏از درجات قدرت را شناخته که همان قدرت حیوانی باشد. &amp;#8230; اهمّیت بشر در این است که در انسان یک مبدأ قدرتی وجود دارد غیر از قدرت عضلانی&amp;#8230; .قدرت عضلانی&amp;#8230; وجه مشترک بین انسان و حیوان است. نه این‏که خواسته باشیم ‏بگوییم آن کمال نیست. نه، آن‏هم کمال است و لکن بالاتر از قدرت عضلانی که‏در بازوی انسان و در عضلات بدن هست «قدرت اراده» است و قدرت اراده ‏این است که انسان در مقابل خواسته‏های نفسش بتواند ایستادگی و مقاومت ‏بکند. &amp;#8230; پیامبر فرمودند: اشجع‌الناس من غلب هواه. (نهج‌الفصاحه، تنظیم‏ هاشم صالحی، 1381: ص 279)&amp;#8230; مکتب قدرت&amp;#8230; خود قدرت را هم‏ نشناخته است معنای قدرت را هم نشناخته است؛ حقیقت قدرت را ندانسته که‏ چیست. قدرت آن است که به کمک دیگران بشتابد یک روح مقتدر آن است که ‏به فرزندان خودش می‏گوید: کونا للظالم خصما و للمظلوم عوناً. (نهج‌البلاغه ‏دشتی، نامه 47)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;4. مکتب ضعف‏&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نقطه مقابل مکتب قدرت، مکتب سازش، تسلیم و ضعف قرار دارد که ‏منشأ همه بدبختی‏ها و مفاسد را توانایی بشر بر تجاوز و سلطه می‏داند. باز بهترین تعبیرها را در معرّفی این مکتب و نقد آن از شهید مطهری نقل‏می‏کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی هم در حدّ افراط، قدرت را تحقیر کرده‏اند و اساساً کمال انسان را در ضعف انسان دانسته‏اند. انسان کامل این مکتب، یعنی انسانی که قدرت ندارد؛ زیرا اگر قدرت داشته باشد، تجاوز می‏کند. سعدی می‏گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن مورم که در پایم بمالند                                   نه زنبورم که از نیشم بنالند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه شکر این نعمت گزارم                                    که زور مردم آزاری نـدارم‏&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه آقا مگر امر دائر است که انسان یا بایستی مور باشد یا زنبور؟ &amp;#8230; نه مور باش‏که زیر دست و پا له شوی، و نه زنبور باش که به مردم نیش بزنی. به جای این‏بایستی این‏طوری گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه آن مورم که در پایـم بمالند                                    نه زنبورم که از نیشم بنالند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه شکر این نعمت گزارم‏                                    که دارم زور و آزاری ندارم‏&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;#8230; یوسف باش. تمام شرایط کامجویی فراهم و تمام قدرت‏ها و امکانات فراهم، تمام درها هم بسته است. راه فرار نیست؛ ولی در عین حال عفّت خودش راحفظ می‏کند و درهای بسته را به روی خودش باز می‏کند&amp;#8230; می‏گوید: ربّ‏السجن احب الی لما یدعوننی الیه. (یوسف (12): 33)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ما از این جور اخلاق‏های ضعیف پرور و ذلیل پرور در گوشه و کنار ادبیات‏ خودمان زیاد داریم؛ ولی بایستی توجّه داشته باشیم که بشر است، اشتباه می‏کند. بشر همیشه در حال افراط و تفریط است (مطهری، انسان کامل: ص 107 ـ 110).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آن‏چه ذکر شد، مهم‏ترین مکاتبی بود که شهید مطهری به تفسیر آن‏ها از انسان کامل و نقد آن‏ها پرداخته است؛ البتّه وی به برخی مکاتب دیگر هم ‏اشاره داشته، آن را به همان مکاتب ارجاع می‏دهد؛ مانند مکتب ‏برخورداری که به مکتب قدرت نزدیک است و کمال را غیر از برخورداری از طبیعت نمی‏داند، و مانند مکتب محبّت یا معرفة‌النّفس‏که محور کمال و سعادت را خودشناسی معرّفی می‏کند، (همان: ص‏113 و 114) و مانند مکتب لیبرالیسم که ارزش برتر و محور کمال وسعادت را آزادی معرّفی کرده، همه ارزش‏ها را فرع آزادی فردی‏می‏داند یا انسان کامل در مکتب مارکسیسم، مکتب اگزیستانسیالیسم، مکتب رواقیون، مکتب ارسطو و افلاطون یا مکاتبی مانند زردشت، بودا، یوگا، بهاکتی&amp;#8230; که مانند مکاتب دیگر، هر کدام فقط به یک بعد و یک ‏ارزش انسانی توجّه، و از ارزش‏های دیگر غفلت کرده‏اند و برای ‏جلوگیری از تطویل از تفسیر و توضیح آن‏ها خودداری، و نظریه انسان‏ کامل در مکتب اسلام را از دیدگاه شهید مطهری بیان می‏کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5. مکتب اسلام‏&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسلام، انسان را گل سرسبد آفرینش، حاکم و مسلّط بر همه پدیده‏ها، فناناپذیر، صاحب روحی غیر متناهی و دارای خصوصیات متعدّد و متفاوت می‏داند و کمال و سعادت او را در شناخت و رشد و تعالی‏ همه ارزش‏ها و ویژگی‏ها و فعلیت یافتن تمام استعدادها و وصول به ‏مرتبه خلیفةالّلهی می‏شمرد که البتّه این، جز با هدایت و راهنمایی الاهی‏حاصل نمی‏شود؛ بنابراین، هدف ارسال رسل و انزال کتب، شکوفاسازی، هدایت و رشد هماهنگ و متعادل زمینه‏ها و توانمندی‏ها و استعدادهای انسان و رساندن او به اوج عزّت و کمال ابدی است و پرداختن افراطی به یک ارزش و بی‌توجّهی به سایر ابعاد و ارزش‏ها راسبب در جا زدن، انحراف از صراط مستقیم، بلکه سقوط معرّفی می‏کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسان کامل با هیچ موجود دیگری قابل مقایسه نیست. همه چیز تحت‏ تصرّف او، بلکه همه پدیده‏ها در حول محور و به برکت وجود او از نعمت حیات و تکامل بهره ‏مند می‏ شوند؛ پس تکامل و سعادت برای ‏انسان با تکامل موجودات دیگر متفاوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهید مطهری در تبیین و تفسیر انسان کامل اسلام، مطالب زیبا و فراوانی ‏را بیان کرده است که بخش‏هایی از آن را ذکر می‏کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کامل انسان با فرشته فرق می‏کند. کامل انسان، کمالش در تعادلش و در توازنش ‏می‏باشد؛ یعنی این همه استعدادهای گوناگون که در او هست، این انسان آن‏گاه ‏انسان کامل است که به سوی یک استعداد فقط گرایش پیدا نکند و استعدادهای‏ دیگرش را مهمل و معطّل نگذارد&amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسان کامل آن انسانی است که همه ارزش‏های انسانی‏اش با هم رشد کنند، هیچ‏کدام بی رشد نمانند و همه هماهنگ یک‏دیگر رشد کنند و رشدشان به حدّ اعلابرسد» که اگر چنین شد، آن گاه می‏شود انسان کامل. این همان کسی می‏شود که‏قرآن مجید او را تعبیر به امام می‏کند که: «وَإِذِ ابْتَلَی‏ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ‏ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره (2): 124)&amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;علی علیه‏السلام انسان کامل است. به این جهت انسان کامل است که همه ‏ارزش‏های انسانی در او رشد کرده و به حدّ اعلای رشد رسیده و هماهنگ رشد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;(مطهری، انسان کامل: ص 28 ـ 30).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استاد پس از بیان ارزش‏های گوناگون که هر کدام به تنهایی مورد توجّه ‏یک مکتب قرار گرفته ‏اند، می‏فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این‏ها ارزش‏های گوناگونی است که در بشر وجود دارد: عقل، عشق، محبّت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادی و انواعی از این ارزش‏ها. حال کدام انسان کامل ‏است؟ آن که فقط عابد محض است؟ آن‏که فقط زاهد محض است؟ آن‏که فقط مجاهد محض است؟ آن‏که فقط آزاده محض است؟ آن‏که فقط عاشق محض‏است؟ آن‏که فقط عاقل محض است&amp;#8230;؟ کدام یک از این‏ها؟ باید گفت که هیچ‏کدام ‏از این‏ها انسان کامل نیستند. انسان کامل، آن انسانی است که همه این ارزش‏ها در او رشد کرده باشد؛ آن هم به حدّ اعلا و هماهنگ با یک‏دیگر رشد کرده باشد که می‏توان گفت: علی یعنی چنین انسانی&amp;#8230; . در نهج‏البلاغه، شما همه‌گونه ‏عنصری می‏بینید. در یک جا وقتی آدم نهج‏البلاغه را مطالعه می‏کند، خیال می‏کند بوعلی‌سینا دارد حرف می‏زند و جای دیگر نهج‏البلاغه را که مطالعه می‏کند، خیال می‏کند که مولوی رومی یا محیی‏الدین عربی است که دارد حرف می‏زند و یک جای دیگر از آن را وقتی که مطالعه می‏کند، می‏بیند یک مرد حماسی است و گویی فردوسی است دارد حرف می‏زند یا فلان مرد آزادی‏خواه است دارد حرف ‏می‏زند. یک جای دیگر آدم نگاه می‏کند، خیال می‏کند یک عابد گوشه‏نشین دارد حرف می‏زند. یک زاهد گوشه‏گیر دارد حرف می‏زند. یک راهب دارد حرف ‏می‏زند. او همه ارزش‏های انسانی را دارد؛ چون سخن، نماینده روح گوینده است. ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک. ما باید علی را الگو و امام‏ خودمان بدانیم؛ یعنی یک انسان کامل را یعنی یک انسان متعادل را یعنی یک «انسانی که همه ارزش‏های انسانی هماهنگ یک‏دیگر در او رشد کرده‏اند».(همان: ص 37 ـ 41).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در بیان دیگری پس از این‏که علی علیه‏السلام را شخصیتی که اضداد جمع را کرده و با استشهاد به آن‏چه صفی‏الدین حلّی در قالب نظم درباره ‏حضرت گفته، چنین نتیجه‏ گیری می‏کند:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس انسان کامل یعنی آن «انسانی که قهرمان همه ارزش‏های انسانی است. در همه میدان‏های انسانیت قهرمان است» و ما اینک چه درسی باید از او بیاموزیم؟ ما این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم فقط یک ارزش رابگیریم و ارزش‏های دیگر را فراموش کنیم. ما نمی‏توانیم در همه ارزش‏ها قهرمان باشیم؛ ولی در حدّی که می‏توانیم باید همه ارزش‏ها را با یک‏دیگر داشته ‏باشیم. اگر انسان کامل نیستیم، لااقل انسان متعادل باشیم. آن وقت است که ما به‏صورت یک مسلمان واقعی در همه میدان‏ها درمی‏آییم. (همان: ص 45)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این شهید بزرگوار یک بعدی شدن و اهتمام افراطی به یک ارزش و غفلت ‏از سایر ارزش‏ها را یکی از انحراف‏های بزرگ و از عوامل سقوط و دورگشتن از کمال انسانی معرّفی می‏کند و این مطلب را بارها و بارها هشدار داده، یادآوری می‏کند:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انحرافاتی که برای فرد یا برای جامعه پیدا می‏شود، دو گونه است: یکی ‏انحرافاتی است که ضدّ ارزشها در مقابل ارزش‏ها ایستادگی می‏کند؛ مثل آن‏جا که ‏ظلم در مقابل عدل می‏ایستد&amp;#8230; ؛ ولی شاید بیش‏ترین انحرافات بشر، به این شکل ‏نیست که ضدّ ارزش‏ها در مقابل ارزش‏ها بایستد. آن‏جا که ضدّ ارزش‏ها دربرابر ارزش‏ها می‏ایستد، زود شکست می‏خورند؛ بلکه بیش‏تر انحرافات بشر به‏این صورت است که همان طوری که دریا جزر و مد دارد، گاهی یک ارزش ازارزش‏های  بشری یک حالت رشد سرطان مانندی پیدا می‏کند که ارزش‏های ‏دیگر را در خودش محو می‏نماید؛ مثل این‏که زهد و تقوا خودش یک ارزش است‏و یکی از معیارهای انسانیت است؛ ولی گاهی می‏بینید یک فرد، یا یک جامعه‏آن چنان گرایش به زهد پیدا می‏کند و آن‏چنان محو در زهد می‏شود که همه‏ چیز او می‏شود زهد، و به انسانی می‏ماند که فقط یک عضوش مثلاً بینی‏اش رشدکند و بقیه اعضایش از رشد بماند (همان: ص 54).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;غالباً انحراف‏های جامعه از جهت ناهماهنگی است. تمام جامعه هیچ وقت از راه باطل به گمراهی کشیده نمی‏شود؛ از افراط در یک حق (غالباً این طور است‏) به فساد کشیده می‏شوند&amp;#8230; (همان: ص 30 و 31).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در گذشته، جامعه اسلامی گرایش به ارزش عبادت پیدا کرده بود و ارزش‏های‏ دیگر را می‏خواست از بین ببرد و احساس می‏کنم که یک افراطی دیگر دارد پیدا می‏شود و در حال تکوّن است که یک عدّه‏ای می‏خواهند به گرایش‏های اجتماعی‏ اسلام توجّه کنند و گرایش‏های خدایی اسلام را به بوته فراموشی بسپارند؛ یعنی ‏انحراف و اشتباه دیگر مرتکب شوند. &amp;#8230; اگر بنا باشد که ما از جاده معتدل اسلام ‏خارج شویم، چه فرق می‏کند که عبادت‌گرای جامعه‌گریز باشیم یا جامعه‌گرای ‏خدای‏گریز&amp;#8230; (همان: ص 78).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استاد پس از اشاره به آیاتی از قرآن مانند آیه 28 فتح و آیه 4 صف که ‏ابعاد عبادی و فردی را با ابعاد اجتماعی و مسؤولیت‏های عمومی کنار هم بیان کرده، می‏گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این گرایش‏ها در اسلام از یک‏دیگر تفکیک‏پذیر نیستند. آن‏که استخفاف کند یکی‏ از این‏ها را دیگری را هم استخفاف کرده است&amp;#8230; (همان: ص 80).&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از این تعبیر، نکته دیگری هم استفاده می‏شود و آن این که اساساً در نظام‏ تربیتی و هدایتی اسلام، ارزش‏ها مجموعه به هم پیوسته و مرتبط با هم را تشکیل می‏دهد و نمی‏توان آن‏ها را به صورت مجزّا و منفک از هم به‏دست آورد که اگر چنین شد، ماهیت ارزشی خود را از دست داده و به‏ ضدّ ارزش تبدیل شده است؛ زیرا انسان را از محور تعادل و جامعیت‏ خارج کرده است. انسان، مجموعه جزایری نیست که وحدتش اعتباری ‏باشد. یک بُعدی کردن انسان، نابود کردن انسانیت انسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سرانجام باید گفت: فقط خدا و آفریدگار انسان است که می‏تواند برنامه‏ای را برای زندگی ارائه کند که اوّلاً همه ارزش‏ها و ابعاد وجودی ‏انسان را بشناسد و مورد توجّه قرار دهد و از هیچ استعداد و نیازی غفلت‏ نکند و ثانیاً در فرایند هدایت و شکوفاسازی و رشد این ارزش‏ها، هماهنگی و پیوند و ارتباط آن‏ها را مورد اهتمام قرار دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهید مطهری در جایگاه اسلام‌شناس و کسی که شخصیت او به‌طور کامل دینی شکل گرفته و دارای صفت جامعیت بود و هرگز اسیر افراط و تفریط نشد و در راهنمایی مخاطبان خود به‌ویژه جوانان، همه ارزش‏ها را مورد توجّه داشت و به حقیقت قهرمان همه میدان‏ها بود، چه زیبا می‏گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;#8230; بایستی توجّه داشته باشیم که بشر است، اشتباه می‏کند. بشر همیشه در حال ‏افراط و تفریط است و بعد از آن‏که انسان مقایسه می‏کند این مکاتب را با مکتب ‏اصیل اسلام، یقین می‏کند که واقعاً اسلام نمی‏تواند جز از ناحیه خدا باشد. آدم، سقراط هم که باشد، یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند. افلاطون هم که باشد، یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند، بوعلی‌سینا یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه‏ می‏کند. محیی‏الدین عربی، مولوی یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند و کارل‏مارکس یک گوشه را می‏گیرد و می‏رود. نیچه، ژان پل سارتر و&amp;#8230; هر کدام‏ گوشه‏ای را می‏گیرند و اشتباه می‏روند. آن‏وقت چطوری می‏تواند پیغمبر یک بشر باشد و با فکر و مغز بشری نظر داده باشد؟ و مکتبش این‏گونه جامع و عالی و مترقّی باشد. گویی همه این اندیشمندان بچه‏هایی هستند و او معلّمی است که‏حرف خودش را در آخر امر می‏گوید و چقدر عالی. (همان: ص 110 و 111).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منابع و مأخذ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1.       نهج‌الفصاحه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2.       نهج‌البلاغه، صبحی صالح.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;3.       شهید مطهری، مرتضی، انسان کامل، انتشارات صدرا، اول، بی‏تا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4.       ده گفتار، انتشارات صدرا، اول، 1360ش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5.       انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، اول، بی‏تا.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;6.       انسان و ایمان، انتشارات صدرا، دوم، 1357ش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;7.       قطب، محمد، انسان بین مادیگری و اسلام، سید خلیل خلیلیان، شرکت سهامی ‏انثار، اول، 1341ش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;8.       بلخی رومی (مولوی‏)، جلال‌الدین، مثنوی معنوی، انتشارات ناهید، 1375ش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ammar313.kowsarblog.ir/کمال-مدّعای-همه-مکاتبr&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/media/blogs/ammar313/quick-uploads/p476431/13920212114337215463364.jpg?mtime=1493905642" target="_blank" rel="lightbox[p476431]" id="link_27497"><img alt="کمال مدّعای همه مکاتب‏" src="https://ammar313.kowsarblog.ir/media/blogs/ammar313/quick-uploads/p476431/_evocache/13920212114337215463364.jpg/fit-320x320.jpg?mtime=1493905642" width="320" height="223" class="loadimg" /></a></div></div><p style="text-align: justify;">هفته عقیدتی سالروز شهادت استاد شهید مطهری گرامی باد.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;"> همه افراد بشر به‏  رغم تمام اختلاف‏ها و تفاوت‏هایی که در بینش‏ها وگرایش‏ها دارند، در یک مسأله اتفاق دارند و آن این‏که همگی خواهان‏ کمال و خوشبختی بوده، به دنبال سعادت بیش‏ترند؛</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که تمام‏ مکاتب و ایدئولوژی‏ها، مدّعی تأمین سعادت و تعالی پیروان خود بوده، یگانه راه رسیدن به قلّه خوشبختی و کمال را پیروی از دستورالعمل و راهنمایی‏های خود می‏ دانند؛ پس در اصل مطلوبیت و ارزش بودن ‏کمال، اختلافی نیست؛ امّا بحث و اختلاف اساسی در این است که ‏سعادت و کمال حقیقی چیست. انسان کامل چگونه انسانی است و به چه ‏فردی از افراد بشری می‏توان عنوان سعادتمند و خوشبخت را اطلاق ‏کرد؟ سپس این‏که چگونه می‏توان این سعادت را به دست آورد و به قلّه ‏کمال رسید؟</p>
<p style="text-align: justify;">به بیان دیگر، مفهوم انسان کامل مورد نزاع و اختلاف نیست؛ بلکه در مصداق کمال اختلاف است. مسأله مهم بیان مقصود عینی از کمال و خوشبختی و تعیین مصداق حقیقی انسان کامل است که هر مکتبی ‏براساس بینش‏های گوناگون فلسفی و گرایش‏های مادّی و معنوی خود به این سؤال پاسخ می‏دهد.</p>
<p>شهید مطهری می‏گوید:</p>
<p>هر صاحب مکتبی که مکتبی برای بشریت آورده است، نظریه‏ای درباره کمال ‏انسان و انسان کامل دارد (همان: ص 73).</p>
<p style="text-align: justify;">همه قبول دارند که انسان به دنبال کمال و هدف نهایی می‏باشد که این هدف، با همه موجودات دیگر متفاوت است و درد او، تلاش او همگی برای رسیدن به‏ همان کمال است؛ امّا اختلاف این است که مصداق درد انسان چیست.</p>
<p style="text-align: justify;">هر مکتبی که در دنیا نسبت به ارزش‏های انسانی بحث کرده، به این مطلب توجّه‏ نموده است. در انسان، یک درد تشخیص داده است که ماورای دردهای مختلف ‏انسانی یا هر جاندار و حیوان دیگر است. آن درد چیست؟ آن درد انسانی انسان‏ چیست؟ (همان‏)</p>
<p>بحث از انسان کامل، بحث از ارزش‏ها است که هر مکتبی، ارزش اصلی و اساسی یا ارزش‏های مورد توجّه خود را به میدان می‏آورد و در واقع، نزاع و جنگ ارزش‏ها است. آیا ارزش عقل و خردورزی باید محور باشد یا عشق و محبّت یا عدالت یا خدمت یا عبادت یا آزادی یا&#8230;؟</p>
<p>از بین ارزش‏های گوناگون، کدام‏یک شکل دهنده انسان کامل است.</p>
<p><strong>دیدگاه برخی مکاتب به انسان کامل</strong>‏</p>
<p style="text-align: justify;">گرچه موضوع این مقاله، معرّفی انسان آرمانی و کامل در مکاتب و نظریه‏های گوناگون نیست و فقط دیدگاه اسلام در باره انسان کامل و متعالی را مورد توجّه دارد، بدون آشنایی با آن چه دیگران در این باره‏ گفته‏اند و نظریه‏هایی که ارائه شده است نمی‏توان نظریه اسلام را به ‏خوبی شناخت و مورد ارزیابی قرار داد.</p>
<p>شهید مطهری در این باره می‏فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">ما تا مکتب‏ های مختلف را طرح و نقد کنیم، آن هم نقد به معنای واقعی، نقد به‏معنای واقعی تنها ایراد گرفتن نیست؛ بلکه آن مانند عمل صرافی است. &#8230; نقد کردن یعنی ببینیم که با معیارها و محک‏های اسلامی این مسائلی که فلاسفه و عرفا عرضه داشته‏اند و مکاتب دیگر ارائه نموده‏اند، چگونه از آب درمی‏آید و نیز ما تا مکتب‏های مختلف را طرح نکنیم و دقیق مورد بررسی قرار ندهیم ‏نمی‏توانیم طرح و پیشنهاد اسلام را بشناسیم. &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی که مکتب‏ها مورد نقد و بررسی قرار می‏ گیرند و نقد می‏ شوند و در محک اسلامی قرار می‏ گیرند می‏ توانیم ‏خیلی منطقی و مستدل بگوییم: آقا! ارزش‏های اسلامی در باب انسان این ‏است و این است&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و حتّی روی حساسیّت‏ هایی که خود اسلام در این زمینه ‏ها نشان داده می ‏توانیم درصد ارزش این‏ها را بیان کنیم که این چه؛ درصدی دارد و آن دیگری چه 50 درصد، 30 درصد، 20 درصد، 10 درصد&#8230; (همان: ص ‏157 و 158).</p>
<p style="text-align: justify;">بحث از سعادت واقعی و کمال انحصاری و اختصاصی انسان، دغدغه ‏همه متفکّران و صاحبان اندیشه ‏ها و مکاتب گوناگون بوده است و جهت‌گیری بسیاری از مباحث دیگر را همین موضوع و نظریه آن‏ها در معرّفی انسان کامل تعیین کرده است. در بین مکاتب و اندیشه‏های فراوانی ‏که در این باب اظهار نظر کرده‏اند، شهید و استاد بزرگوار ما مطهری به‏ برخی از برجسته‏ترین آن‏ها پرداخته و آن‏ها را طرح و ارزیابی و نقد کرده‏ است که به چند مکتب اشاره می‏کنیم.</p>
<p><strong>1. مکتب عقلیون‏</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نظر کسانی که به انسان بیش‏تر از زاویه عقل می‏نگریسته‏اند و جوهر انسان را همان عقل انسانی دانسته و نه چیز دیگر، عقل هم یعنی قوّه تفکّر و قوّه‏ اندیشیدن. از نظر این گروه&#8230; انسان کامل یعنی انسان حکیم. کمال انسان در حکمت انسان است (همان: ص 98).</p>
<p style="text-align: justify;">همچنان‏که بدن انسان جزء شخصیت انسان نیست، همین‏طور قوا و استعدادهای ‏روحی و روانی مختلفی که انسان دارد، هیچ کدام این ها جزء شخصیت واقعی‏انسان نیستند. شخصیت واقعی انسان همان نیرویی است که فکر می‏کند؛ فکرکننده است. انسان یعنی همان که فکر می‏کند، نه آن که می‏بیند&#8230; نه آن که تخیّل ‏می‏کند&#8230; و نه آن که مثلاً می‏خواهد و دوست دارد&#8230; و انسان کامل، یعنی انسانی‏که در فکر کردن به حدّ کمال رسیده است و معنای این که در فکر کردن به حدّ کمال رسیده است، یعنی جهان هستی را آن چنان که هست، دریافت و کشف ‏کرده است. &#8230; حُکما در تفاسیر خودشان همیشه ایمان را به صورت یک معرفت، به صورت یک شناخت و به صورت حکمت تفسیر می‏کنند و می‏گویند ایمان‏ یعنی شناخت. (همان: ص 120 و 121).</p>
<p style="text-align: justify;">نقد و بررسی: عقل به صورت اساسی‏ترین ابزار معرفت و یگانه عامل ‏شناخت اصول و مبانی اوّلیه دین، نقش محوری و انحصاری دارد و به‏صورت رسول باطنی و فصل ممیّز انسان مورد توجّه و اهتمام فوق‏العاده ‏اسلام بوده است؛ امّا انسان و انسانیت منحصر و محدود و خلاصه شده ‏در عقل نیست. عقل، رکن ایمان است؛ امّا تمام ایمان نیست؛ زیرا در ایمان؛ گرایش و تسلیم و تعلّق و به دنبال آن عشق هم دخالت و نقش‏ دارند. عقل و علم و معرفت یک بال است و برای رشد و تعالی به رکن و بال دیگری هم نیاز دارد که از سنخ گرایش و وابستگی است. (برای‏ توضیح بیش‏تر، رجوع کنید به بیان زیبایی شهید مطهری در نسبت و رابطه علم و ایمان ارائه‏ کرده است‏) عقل برای آغاز، رکن و محور اصلی است؛ امّا در ادامه به‏جایی می‏رسد که عشق و محبّت و دل‌دادگی عقل را هم تحت تأثیر قرارمی‏دهد و در سیر استکمالی و تعالی انسان تأثیر بیش‏تری دارد.</p>
<p>گزیده‏ای از آن چه شهید مطهری در نقد مکتب عقلیون بیان کرده‏اند، از این قرار است:</p>
<p style="text-align: justify;">معرفت عقلی، معرفتی است اصیل، قابل اعتماد و قابل استناد، بی اعتبار نیست. &#8230;ما در متون اسلامی به یک حمایت فوق‏العاده‏ای از عقل برمی‏خوریم که در هیچ‏ دینی از ادیان دنیا دیده نمی‏شود. &#8230; مسیحیت در قلمرو ایمان، برای عقل، حقّ‏ مداخله قائل نیست. می‏گوید آن جایی که انسان باید به آن چیز ایمان بیاورد، حقّ ندارد فکر کند. فکر برای عقل است و عقل در این گونه مسائل حقّ مداخله‏ ندارد. &#8230; در اسلام، قضیه درست برعکس است. در اسلام، در اصول اسلام و در اصول دین، جز عقل هیچ چیز دیگری حقّ مداخله ندارد. &#8230; منطقه ایمان در اسلام منطقه‏ای است که در قُرُق و اختیار عقل است و غیر از عقل، هیچ چیز دیگری حقّ مداخله در این منطقه را ندارد. در این زمینه در متون اسلامی ‏سخنانی گفته شده فوق‌العاده بلند و عجیب&#8230; ؛  [اما ] در اسلام نمی‏توانیم تأییدی پیدا بکنیم که انسان جوهرش فقط عقل باشد و بس؛ بلکه اسلام، آن نظریه ‏های دیگر را تأیید می‏ کند که عقل یک شاخه از وجود انسان است، نه تمام وجود انسان و نه تمام هستی انسان. &#8230; در اسلام ایمان، حقیقتی است بیش از شناخت. به این مطلب توجّه بفرمایید: شناختن همان‏ دانستن است. &#8230; آیا ایمان به قرآن، یعنی شناخت فقط؟! ایمان به خدا یعنی خدارا درک کردن فقط؟! ایمان به پیغمبر، یعنی درک کردن فقط؟! نه، ایمان قرآنی‏ درست است شناخت رکن ایمان است؛ جزء ایمان است؛ ایمان بدون شناخت، ایمان نیست؛ ولی تنها شناخت هم ایمان نیست. ایمان گرایش است. ایمان تسلیم ‏است. در ایمان عنصر گرایش، عنصر تسلیم، عنصر خضوع، عنصر علاقه و محبّت‏ هم خوابیده است. در شناخت دیگر مسأله گرایش نیست. &#8230; گاهی از اوقات‏ ممکن است انسان چیزی را بشناسد که خیلی از او تنفّر دارد. شما ببینید در سیاست‏ها همیشه دشمن، دشمن خودش را از خودش احیاناً بیش‏تر می‏شناسد&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">علمای مسلمین می‏ گویند: دلیل بر این‏که ایمان اسلام فقط شناخت نیست، این ‏است که در قرآن، بهترین نمونه‏ ها را از بهترین شناسنده ‏ها آورده است و عالی‏ترین شناسنده‏ها را قرآن معرّفی کرده که خدا را در حدّ اعلا می‏شناسند؛ پیامبران را در حدّ اعلاء می‏ شناسند؛ معاد را در حدّ اعلا می‏ شناسند و در عین‏ حال کافرند و مؤمن نیستند. (نظیر آن چه قرآن درباره عُلمای یهود، بلعم باعور و معاندان بیان کرده است‏)&#8230; شیطان از ما و شما خدا را خیلی بیش‏تر می‏شناسد. &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ایمان فقط شناخت می ‏بود، شیطان باید اوّل مؤمن باشد؛ ولی شیطان مؤمن‏ نیست؛ چون این شناسنده جاحد است؛ یعنی می ‏شناسد؛ ولی در عین حال، عناد می‏ورزد؛ مخالفت می‏ ورزد. در مقابل حقیقتی که می‏ شناسد تسلیم آن حقیقت ‏نیست&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">حال مجموعاً انسان کامل فلاسفه، انسان کامل نیست؛ انسان ناقص است؛ یعنی ‏قسمتی از کمال را دارد. این که برای کمال عقلی اصالت قائل شدند، صحیح است؛ ولی این‏که سایر جنبه‏های کمالات انسانی را نادیده گرفته‏اند&#8230; از این جهت ‏انسان کامل فلاسفه، انسان نیمه کامل است&#8230; (ر.ک: همان: ص 121 ـ 136).</p>
<p><strong>2. مکتب عرفان و تصوّف</strong>‏</p>
<p style="text-align: justify;">عارفان و اهل دل، بیش از دیگران به بحث انسان کامل و لوازم سعادت ‏واقعی و مقدّمات آن اهتمام داشته‏اند و دارند و آن را در ادبیات خاصّ ‏خود با زبان شعر و نثر بیان کرده‏اند و پایگاه مردمی بیش‏تری دارند. اینان، عقل و علم را در معرّفی و تأمین کمال و صعود انسان ناتوان، و شهود باطنی و راه دل را شایسته و یگانه طریق حرکت کمال‏طلبی انسان ‏و هماهنگ با فطرت و آفرینش او معرّفی می‏کنند شهید مطهری‏ می‏فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">عرفا مَنْ انسان را عقل انسان و فکر انسان نمی‏دانند؛ بلکه عقل و فکر را به‏منزله یک ابزار می‏دانند و من حقیقی هر کسی را آن چیزی می‏دانند که از او به ‏دل تعبیر می‏کنند. &#8230; دل، یعنی آن مرکز احساس در انسان. مرکز خواست در انسان نه مرکز فکر در انسان. عارف برای احساس و برای عشق که قوی‏ترین ‏احساس‏ها در انسان است، ارزش و اهمیّت زیادی قائل است. &#8230; عشق یک‏ حقیقتی است که در تمام ذرّات وجود جریان و سریان دارد&#8230; و اصلاً حقیقت، عشق است و آن چه غیر عشق می‏بینی، آن مجازی است .</p>
<p style="text-align: justify;">دل هم یعنی همان مرکز عشق الهی؛ پس یک تفاوت در این‏جا است که من در عرفان، آن چیزی است که عشق می‏ورزد، نه آن چیزی که فکر می‏کند&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">وسیله‏ای که این مکتب برای رسیدن به مقام انسان کامل معرّفی می‏کند، اصلاح ‏نفس است؛ تهذیب نفس است؛ توجّه به خدا است. هر چه بیش‏تر انسان به خدا توجّه کند و هر چه بیش‏تر توجّه به غیر خدا را از ذهن خودش دور کند و هرچه بیش‏تر به درون خودش فرو برود و هر چه که بیش‏تر انسان ارتباط خودش ‏را از بیرون قطع بکند، بهتر به مقام عالی انسان کامل می‏رسد و قهراً این‏ها برای ‏بحث و استدلال و منطق، دیگر ارزش قائل نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">نهایت راه عارف، رسیدن است به حق؛ رسیدن به ذات حق. &#8230; پایان این راه این ‏است که حجاب میان او و خدا به کلّی برداشته می‏شود و به تعبیر خود آن ها به‏ خدا می‏رسد&#8230;: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه. (انشقاق(84): 6)&#8230; به مقامی می‏رسی که همه چیز به شما می‏دهند و شما به‏ هیچ‌چیز اعتنا نداری جز به خدا&#8230;</p>
<p>( مطهری، انسان کامل، ص 138 ـ 143).</p>
<p style="text-align: justify;">اصلاً انسان کامل حقیقی خود خدا است و هر انسانی که انسان کامل می‏شود، یعنی از خودش فانی شده و به خدا می‏رسد (همان: ص 102).</p>
<p style="text-align: justify;">مسأله این است که انسان آن چنان موجودی است که نمى ‏تواند عاشق محدود باشد؛ می ‏تواند عاشق فانی باشد؛ نمی ‏تواند عاشق چیزی باشد که آن چیز به زمان‏ و مکان محدود باشد. انسان عاشق کمال مطلق است و غیر از این، عاشق چیز دیگری نیست؛ یعنی انسان، عاشق ذات حقّ است؛ عاشق خدا است. همان کسی‏ هم که منکر خدا است، عاشق خدا است. &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">به قول محیی ‏الدین عربی که ‏می ‏گوید: «ما اَحَبَّ اَحَدٌ غَیْرَ خالِقِهِ؛ هیچ انسانی غیر از خدای خودش را دوست نداشته است»</p>
<p style="text-align: justify;">(همان: ص 74 و 75).</p>
<p style="text-align: justify;">انسان یک حقیقتی است که از نفخه الهی آمده؛ از دنیای دیگر آمده و در این ‏دنیا با این اشیایی که در طبیعت هست، تجانس کامل ندارد. انسان در این دنیا که‏ هست، یک نوع احساس غربت و احساس بیگانگی و احساس عدم تجانس با همه موجودات این عالم می‏کند؛ چون همه فانی هستند؛ همه متغیّر هستند؛ همه ‏غیر قابل دلبستگی هستند؛ ولی در انسان یک دغدغه جاودانگی وجود دارد که ‏همان درد است و این همان نیرویی است که انسان را به عبادت، به پرستش خدا، به راز و نیاز کردن و به خدا نزدیک شدن می ‏کشاند.</p>
<p style="text-align: justify;">(همان: ص 59).</p>
<p><strong>نقد و بررسی: </strong></p>
<p style="text-align: justify;">آن چه در مکتب عرفان گفته می‏شود، در بردارنده‏ مطالب ناب و ارزشمندی است؛ امّا انسان کاملِ عرفان و به ویژه تصوّف، با انسان کامل اسلام و قرآن انطباق کامل ندارد. در اسلام، توجّه به دل وسیر و سلوک عملی نه مستلزم کنار گذاشتن عقل، و نه در بردارنده بی‏اعتنایی به طبیعت و جهان مادّی است. در فرهنگ دینی ما، استدلال وعرفان، عقل و شهود، فکر و عشق با هم تضاد ندارند؛ بلکه مکمّل‏ یک‏دیگرند؛ چنان‏که خدا محوری و عشق و درد الاهی داشتن، به معنای ‏بریدن و قطع رابطه با مردم و جهان بیرون نیست. انسان کامل اسلام‏ نمی‏تواند در برابر مردم و مشکلات و رشد و تعالی آن‏ها بی‏تفاوت بوده،برای آبادانی دنیا و اصلاح امور اجتماعی نکوشد و با انزوا و گوشه‏گیری، فقط به دنبال تهذیب نفس باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن از بین امتیازهای فراوان علی علیه‏السلام و حتّی انفاق و ایثارهای ‏فراوان حضرت، آن‏جا که می‏خواهد او را (در جایگاه انسانی کامل‏) در ردیف خدا و رسولش، ولیّ و رهبر جامعه دینی معرّفی کند، روی‏انفاق او در حالت نماز و رکوع اشاره می‏کند، (مائده (5): 55) و این شاید به این مطلب اشاره باشد که انسان کامل اسلام، در اوج ‏خلوت با خدا و در نهایت عشق و ارتباط با معبود خویش، از خلق خدا ومردم غافل نیست و چون خدا را می‏بیند، خلق خدا را می‏بیند. به تعبیر دیگر، در فرهنگ دینی، خدا و مردم دو طرف جُوی نیستند و بهترین و مؤثّرترین عامل تقرّب به خدا، درد مردم داشتن است. تقوای انزواگرایانه‏ و همراه با قطع پیوند مردمی تقوای منفی و مردود است.</p>
<p style="text-align: justify;">( مطهری، ده گفتار، 1398 ق:ص6 ـ 10).</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه شهید مطهری در نقد این مکتب بیان فرموده است، در همین سه‏ مطلب اساسی نتیجه‌گیری و خلاصه می‏شود.</p>
<p><strong>1. تحقیر بیش از اندازه عقل‏</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حرف ما این است که ما اگر منطق قرآن را در یک طرف بگذاریم و منطق عرفان ‏را در باب عقل در یک طرف دیگر)، این‏ها با همدیگر خوب نمی‏خواند و سازشی ندارد. قرآن خیلی بیش‏تر از عرفان برای عقل احترام و ارزش قائل است، و تکیه کرده است روی عقل و روی تفکّر و روی حتّی استدلال‏های خالص عقلی.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230; بیش از اندازه این‏ها عقل را تحقیر کرده‏اند و گاهی تا حدّ بی اعتبار بودن عقل ‏هم جلو رفته‏اند&#8230; تا آن‏جا که آن را حجاب اصغر هم نامیده‏اند و گاهی اگر دیده‏اند حکیمی به جایی رسیده است در حیرت فرو رفته‏اند (مطهری، انسان ‏کامل: ص 158 و 159).</p>
<p style="text-align: justify;">در مکتب عرفان، یک چیزهایی تحقیر شده است که اسلام با آن تحقیرها موافق ‏نیست و به همین دلیل، انسان کامل عرفان، انسان نیمه کامل است. در عرفان، علم ‏و عقل، خیلی تحقیر شده. اسلام در عین این‏که دل را قبول دارد، عقل را هم تحقیرنمی‏کند. &#8230; در دوره‏های متأخّر اسلامی، گروهی پیدا شدند که دل و عقل را هردو را با یک‏دیگر داشته باشند. شیخ شهاب‏الدین سهروردی، شیخ اشراق راهش ‏همین است و از آن بیشتر ملّاصدرا، صدرالمتألهین شیرازی که او از کسانی است‏که راه عقل و راه دل را به پیروی از قرآن، می‏خواهد هر دو را محترم بشمارد. &#8230;انسان کامل قرآن، انسانی است که کمال عقلی هم پیدا کرده باشد؛ کمال عقلی هم‏ جزءش باشد (همان: ص 151 و 152).</p>
<p><strong>2. درون گرایی افراطی‏</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در عرفان فقط درون گرایی است؛ یعنی برون گرایی در آن خیلی تحت‌الشعاع ‏قرار گرفته است. &#8230; انسان کامل عرفان، دیگر انسان اجتماعی نیست. انسانی است ‏که فقط سر در گریبان خودش دارد و بس؛ ولی انسان کامل اسلام، ضمن تأیید همه آن چه که در مورد دل و عشق و سیر و سلوک و علم افاضی و علم معنوی و تهذیب نفس گفته می‏شود، برون‌گرا هم هست؛ جامعه‌گرا هم هست؛ همیشه سر در گریبان خودش فرو نبرده است. اگر شب سر در گریبان خود فرومی‏برد و دنیا و مافیها را فراموش می‏کند، روز هم در متن جامعه قرار گرفته است. درباره‏ اصحاب حضرت حجت ـ عجل‏الله تعالی فرجه الشریف ـ که برای ما توصیف‏ کرده‏اند  [از باب این‏که آن‏ها نمونه‏هایی از مسلمان کامل هستند] درباره آن‏ها در اخبار زیادی مکرّر در مکرّر آمده است که «رُهبانٌ ‏باللیلِ و لُیُوثّ بالنَّهار؛&#8230; راهبان شب و شیران نر روز»</p>
<p>خود قرآن، همه این ها را با همدیگر جمع می‏کند. (توبه (9): 112) &#8230; همین جامعه‏گراها را باز در حال رکوع می‏بینی (مطهری، انسان ‏کامل: ص 152 و 153).</p>
<p style="text-align: justify;">عرفان منطقش این است که «از خود بطلب هر آن‏چه خواهی که دهی». &#8230;عرفان مکتبی است درون گرا که «از دل بطلب» در این مکتب دل از جهان ‏بزرگ‏تر است. &#8230; آن ها به عالم می‏گویند انسان صغیر و به دل می‏گویند انسان ‏کبیر. &#8230; به امثال این‏ها در عرفان فوق‏العاده تکیه شده است؛ یعنی جهان بیرون وطبیعت خیلی تحقیر شده. &#8230; حالا ما این منطق را اگر بر منطق قرآن عرضه‏بداریم، در عین این‏که بسیاری از جهات مثبت در او وجود دارد، ولی از این‏جهتش لنگ است. می‏بینیم که قرآن این قدر به طبیعت بی اعتنا نیست؛ بلکه ازنظر قرآن، آیات آفاق و انفس در کنار یک‏دیگر است: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی‏الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی‏ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت (41): 53) &#8230;».دل یک آیینه خدا است. طبیعت هم یک آیینه دیگر خدا است&#8230; . آیا قرآن واسلام رابطه انسان با طبیعت را رابطه زندان و زندانی می‏داند؟! سنایی‏می‏گوید: «قفس بشکن چو طاووسان یکی بر پر بر این بالا»؛ ولی در اسلام، رابطه انسان با طبیعت، رابطه کشاورز است با مزرعه؛ رابطه یک بازرگان است ‏با بازار تجارت؛ رابطه عابد است با معبد. برای یک کشاورز، مزرعه هدف‏نیست؛ وسیله است. &#8230; آن فکر که دنیا برای انسان زندان است، چاه است، قفس‏است و وظیفه انسان، شکستن این قفس و خارج شدن از این قفس و چاه هست، مبتنی است بر یک اصل دیگری در باب معرفةالنفس و معرفة‌الروح که اسلام او را قبول ندارد&#8230;؛ پس انسان کامل قرآن، در کنار عقل‌گرایی و در کنار دل‌گرایی، طبیعت‏گرا هم هست (مطهری، انسان کامل: ص 160 و 161).</p>
<p><strong>3. ترک خودی (تذلیل نفس‏)</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«مسأله دیگر، مسأله ترک خودی است. عرفان دل را محترم می‏شمارد؛ ولی‏ نفس را چیزی به نام نفس که در قرآن آمده است، خوار می‏شمارد. قسمتی از دعوت عرفان به ترک خودی است؛ به رفتن از خود است؛ به نفی خود و نفی‏خودبینی است. این مطلب فی حدّ ذاته مطلب درستی است و منطق اسلام هم این‏ را تأیید می‏کند؛ ولی در عین حال، ما در اسلام با دو خود و نفس برخورد می‏کنیم‏ که اسلام در عین این‏که یک خود را نفی می‏کند و خُرد می‏کند، خود دیگر را در انسان زنده می‏کند که خیلی دقیق است. &#8230; معجزه اسلام این است که این دو خود را آن چنان دقیق تشخیص داده که هیچ اشتباه نمی‏شود. در عرفان، گاهی این ‏تشخیص هست و گاهی از اوقات می‏بینیم به جای این که خود دشمن زده باشد، خود دوست را زده؛ یعنی خود انسانی قربانی شده؛ یعنی آن چیزی را که خودشان ‏دل و انسان می‏نامند، انسانیت قربانی شده است به جای آن‏که نفس کشته شده‏باشد، و این نکته بسیار بسیار دقیقی است (همان: ص 171 و 172).</p>
<p style="text-align: justify;">شهید بزرگوار، پس از بیان آیات و روایاتی در اهمّیت و ضرورت مبارزه ‏با نفس و انجام جهاد اکبر می‏فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">تا این‏جا همه درست؛ ولی در مرحله جهاد نفس، مبارزه با خودخواهی و در هم ‏کوبیدن این خود، ما در کلماتِ بزرگان مکتب عرفان و تصوّف گاهی به جایی ‏می‏رسیم که اسلام آن را تأیید نمی‏کند. یکی از مراحلش ریاضت‏های شاقّه است. اسلام به این‏جا که می‏رسد، می‏ایستد. &#8230; یکی از آن‏ها روشی است که در میان ‏بعضی متصوّفه معمول بوده (نه در میان همه، ولی در میان همه کم و بیش اثرگذاشته‏) که نامش را می‏گذارند روش ملامتی. &#8230; برای آن‏که مردم به او عقیده‏ پیدا نکنند، تظاهر به بدی می‏کنند؛ یعنی شراب نمی‏خورد؛ ولی تظاهر می‏کند به‏ شراب‌خواری. &#8230; چرا؟ می‏گوید من این کار را می‏کنم برای این‏که نفس را بکشم؛برای این که نفس بمیرد. &#8230; آیا این با منطق اسلام وفق می‏دهد؟ نه، اسلام می‏گوید بنده مؤمن عرضش در اختیار خودش نیست. مؤمن حق ندارد کاری بکند که ‏شرف و احترام و عرض و آبروی خودش را در میان مردم ببرد. اسلام‏می‏گوید: وقتی خوب نیستی، ریاکاری نکن، تظاهر به خوبی نکن؛ ولی تظاهر دروغین هم به بدی نکن؛ زیرا هر دو دروغ است و کذب و دروغ عملی است&#8230; (همان: ص 183 ـ 181).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3. مکتب قدرت‏</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یکی از مکاتبی که در مقابل اندیشه‏ های سازشکار و طرفدار ضعف ومشخّصاً در مقابل مسیحیت پدید آمد، مکتب قدرت است که برای ‏قدرت، مطلوبیت ذاتی و محوری قائل شده و انسان کامل را انسان مقتدرو پیروز معرّفی می‏کند و قانون «اَلْحُکْمُ لِمَنْ غَلَب» را در همه صحنه‏های ‏زندگی به ویژه نظام سیاسی و اجتماعی و حتّی در نظام ارزشی حاکم‏ می‏داند. نیچه، با انکار ارزش‏های دیگر، قدرت را ارزش مطلق و یگانه در اخلاق و محور حقّانیت مطرح کرد و همین اندیشه، به وسیله ماکیاولی ‏در فلسفه سیاسی مبنا قرار گرفت و آن‏چه را فیلسوفانی مانند بیکن درباره علم ارائه کرد، تقویت شد و در عصر جدید، در بسیاری از کشورهای پیش رفته به‏رغم شعارهای لیبرالیستی و دمکراتیک آن‏چه‏ عملاً تکیه‏گاه و محور حرکت به‌شمار می‏رود، قدرت و زور است شهید مطهری می‏نویسد:</p>
<p style="text-align: justify;">تربیت اروپایی و اخلاق واقعی اروپایی، یعنی اخلاق ماکیاولی و اخلاق نیچه‏ ای. عملی که استعمار در دنیا انجام می‏دهد و بر همین اساس و روح فرنگی اعمّ از امریکایی‏اش و اروپایی‏اش، روحش استعمار است و اخلاقشان همین است و اگر می‏آیند جلو ما، دم از حقوق بشر می‏زنند و ما بدبخت‏ها گاهی از اوقات آب‏ دهان خود را قورت می‏دهیم و حرف‏های آن‏ها را بازگو می‏کنیم، به خدا قسم‏اشتباه است. اشتباه است. شما می‏بینید کاری که امریکا در ویتنام کرد، آیا غیر از اجرای فلسفه نیچه است؟ عین همان است و هیچ چیز دیگر نیست&#8230; (همان: ص 205).</p>
<p style="text-align: justify;">در سال‏های اخیر، قدرت‏های استکباری و به ویژه امریکا، بیش ازگذشته، این روش را عملی و نشان داده‏اند که آن چه آنان در افغانستان، اشغال عراق و فلسطین انجام داده‏اند، نمونه‏هایی از همین قدرت ‏محوری و تکیه بر نظریه زور است.</p>
<p style="text-align: justify;">استاد شهید پس از اشاره به این که در مکتب قدرت، انسان کامل با انسان‏ مقتدر و صاحب قدرت و شکست‌دهنده رقیبان مساوی است، تأثیر نظریه دانشمندانی مانند دکارت و بیکن را در تقویت مکتب قدرت چنین‏تبیین می‏کند:</p>
<p style="text-align: justify;">در حدود چهار قرن پیش (قرن شانزدهم‏) تحوّلی در علم و در منطق پیدا شدو دو نفر هستند از فیلسوفان بزرگ جهان: یکی انگلیسی است و دیگری ‏فرانسوی که این دو، پیشرو علم جدید خوانده شده‏اند. فرانسوی، دکارت فیلسوف ‏معروف است و انگلیسی هم بیکن. این دو نفر، بالخصوص بیکن، یک نظری در باب علم دارد که این نظرش همه نظریه‏ های گذشته را در باب علم دگرگون کرد وهمان منشأ ترقّی علوم و تسلّط زیاد و فوق‏ العاده انسان بر طبیعت شد و همان‏ عیناً منشأ فاسد شدن انسان‏ها گردید؛ یعنی این نظریه، طبیعت را به دست انسان ‏آباد کرد و همین نظریه، انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد نمود. آن‏ نظریه چیست؟ قبل از بیکن، اکابر بشر در مورد علم اعمّ از فلاسفه و بالخصوص‏ ادیان، علم را در خدمت حقیقت گرفته بودند، نه در خدمت قدرت و توانایی. &#8230;آگاه باش که علم. تو را به حقیقت می‏رساند&#8230; و به همین دلیل علم قداست‏داشت؛ یعنی یک حقیقت مقدّسی بود، مافوق منافع انسان بود و مافوق امور مادّی ‏بود. همیشه علم را در مقابل مال و ثروت قرار می‏دادند که آیا علم بهتر است یا مال و ثروت؟&#8230; بیکن بیدار شد. گفت: &#8230; این که ما می‏خواهیم حقیقت را کشف کنیم و خود کشف حقیقت مقدّس است، صحیح نیست؛ بلکه انسان، علم را بایستی در خدمت زندگی قرار بدهد. آن علمی خوب است که بیش‏تر به کار زندگی انسان بخورد. آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت مسلّط کند. &#8230; این بود که علم، جنبه آسمانی خودش را داد به جنبه زمینی و جنبه مادّی یعنی ‏مسیر علم عوض شد. &#8230; بیکن آمد، گفت: علم برای قدرت، علم در خدمت‏قدرت، دانایی برای توانایی نه برای چیز دیگر. در ابتدا این، اثرِ بد خودش راظاهر نکرد؛ ولی تدریجاً که بشر از علم فقط توانایی و قدرت می‏خواست، رسیدبه جایی که همه چیز در خدمت قدرت و در خدمت توانایی شد. الان چرخ دنیابر این اساس می‏گردد که علم به‌طور کلّی در خدمت قدرت‏ها است. &#8230; دنیای ما دنیای قدرت است، نه دنیای علم. علم هست؛ ولی نه علم آزاد؛ علم در خدمت‏قدرت و در خدمت زور و در خدمت توانایی. علم امروز اسیر است. &#8230; راهی که ‏بیکن طی کرد، این راه خواه ناخواه منتهی می‏شود به همان‏چه که نیچه گفته است‏ و به همان‏چه که ماکیاول گفته است&#8230; (همان: ص 199 ـ 195).</p>
<p style="text-align: justify;">استاد در ادامه اشاره می‏کند که مکتب قدرت، از نظریه داروین در تنازع ‏بقا هم بهره‏ برداری کرد. نیچه از این اصل نتیجه گرفت و گفت: اصل درحیات تمام موجودات حتّی انسان، جنگ و تنازع بقا است و این اصلی‏اساسی در زندگی انسان‏ها است و هر انسانی که قوی‏تر باشد، باقی ‏می‏ماند و حق هم با همان است که باقی بماند و بعد گفت: طبیعت به‏سوی انسان برتر سیر می‏کند. همان چیزی که ما از آن به انسان کامل‏ تعبیر می‏کنیم. او می‏گوید: انسان برتر و سوپر من و انسان کامل درآینده باید پدید بیاید. «&#8230; و لذا هم دشمن سقراط است و هم دشمن‏ مسیح.؛ (همان: ص 200) زیرا سقراط به ارزش‏هایی مانند عفّت، پاکی، عدالت، مهربانی و امثال این‏ها توصیه می‏کند و مسیح هم به‏ محبّت، عطوفت و مهربانی دعوت کرده که این‏ها نقاط ضعف انسان ‏است.</p>
<p style="text-align: justify;">نقد و بررسی: در اسلام، قدرت، ستایش شده و همواره از پیروان‏ خود می‏خواهد که در همه زمینه‏ها مقتدر و توانمند باشند و به ویژه در مقابل تهدیدها و آسیب‏ها و تجاوزها با آمادگی و اقتدار دشمن را مأیوس و ناکام کنند (ر.ک: انفال (8): 60) تا جایی که ‏برخی، اسلام را دین قدرت و مبارزه معرّفی کرده‏اند؛ (ر.ک: ویل ‏دورانت، تاریخ تمدن: ج 11، تمدن اسلامی‏)  امّا قدرت در اسلام ‏مطلوبیت ذاتی نداشته، ارزش‏های دیگر را تحت‌الشعاع قرار نمی‏دهد و به تعبیر شهید مطهری:</p>
<p style="text-align: justify;">اسلام، جبن و ترس و ضعف را محکوم کرده است و قوّت و قدرت را ستایش؛ امّا آن قوّت و قدرتی را که اسلام ستایش می‏کند، هرگز سر از فلسفه نیچه ‏درنمی‏آورد. &#8230; جامعه‏ای که ضُعفا در آن جامعه آن‏قدر ضعیف‌النفس باشند که‏حقوق خودشان را نتوانند مطالبه کنند، این جامعه یک جامعه اسلامی نیست. &#8230;در اسلام، قدرت و توانایی یک ارزش از ارزش‏های انسانی است در کنار چندین ‏ارزش دیگر که همه ارزش‏ها مجموعاً در کنار یک‏دیگر انسان کامل اسلام راتشکیل می‏دهند. &#8230; در این مکتب دو اشتباه وجود دارد: یکی این‏که تمام ‏ارزش‏های انسانی در این مکتب نادیده گرفته شده جز یک ارزش که همان ‏قدرت است&#8230; و اشتباه دوم این مکتب که از اشتباه اوّل اگر بزرگ‏تر نباشد، کوچک‏تر هم نیست، اشتباه در خود قدرت است. &#8230; قدرت را هم خوب‏نشناخته است؛ برای آن‏که قدرت را در یک چیز دانسته است؛ یعنی یک درجه ‏از درجات قدرت را شناخته که همان قدرت حیوانی باشد. &#8230; اهمّیت بشر در این است که در انسان یک مبدأ قدرتی وجود دارد غیر از قدرت عضلانی&#8230; .قدرت عضلانی&#8230; وجه مشترک بین انسان و حیوان است. نه این‏که خواسته باشیم ‏بگوییم آن کمال نیست. نه، آن‏هم کمال است و لکن بالاتر از قدرت عضلانی که‏در بازوی انسان و در عضلات بدن هست «قدرت اراده» است و قدرت اراده ‏این است که انسان در مقابل خواسته‏های نفسش بتواند ایستادگی و مقاومت ‏بکند. &#8230; پیامبر فرمودند: اشجع‌الناس من غلب هواه. (نهج‌الفصاحه، تنظیم‏ هاشم صالحی، 1381: ص 279)&#8230; مکتب قدرت&#8230; خود قدرت را هم‏ نشناخته است معنای قدرت را هم نشناخته است؛ حقیقت قدرت را ندانسته که‏ چیست. قدرت آن است که به کمک دیگران بشتابد یک روح مقتدر آن است که ‏به فرزندان خودش می‏گوید: کونا للظالم خصما و للمظلوم عوناً. (نهج‌البلاغه ‏دشتی، نامه 47)</p>
<p><strong>4. مکتب ضعف‏</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نقطه مقابل مکتب قدرت، مکتب سازش، تسلیم و ضعف قرار دارد که ‏منشأ همه بدبختی‏ها و مفاسد را توانایی بشر بر تجاوز و سلطه می‏داند. باز بهترین تعبیرها را در معرّفی این مکتب و نقد آن از شهید مطهری نقل‏می‏کنیم:</p>
<p>بعضی هم در حدّ افراط، قدرت را تحقیر کرده‏اند و اساساً کمال انسان را در ضعف انسان دانسته‏اند. انسان کامل این مکتب، یعنی انسانی که قدرت ندارد؛ زیرا اگر قدرت داشته باشد، تجاوز می‏کند. سعدی می‏گوید:</p>
<p>من آن مورم که در پایم بمالند                                   نه زنبورم که از نیشم بنالند</p>
<p>چگونه شکر این نعمت گزارم                                    که زور مردم آزاری نـدارم‏</p>
<p>نه آقا مگر امر دائر است که انسان یا بایستی مور باشد یا زنبور؟ &#8230; نه مور باش‏که زیر دست و پا له شوی، و نه زنبور باش که به مردم نیش بزنی. به جای این‏بایستی این‏طوری گفت:</p>
<p>نه آن مورم که در پایـم بمالند                                    نه زنبورم که از نیشم بنالند</p>
<p>چگونه شکر این نعمت گزارم‏                                    که دارم زور و آزاری ندارم‏</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230; یوسف باش. تمام شرایط کامجویی فراهم و تمام قدرت‏ها و امکانات فراهم، تمام درها هم بسته است. راه فرار نیست؛ ولی در عین حال عفّت خودش راحفظ می‏کند و درهای بسته را به روی خودش باز می‏کند&#8230; می‏گوید: ربّ‏السجن احب الی لما یدعوننی الیه. (یوسف (12): 33)</p>
<p style="text-align: justify;">ما از این جور اخلاق‏های ضعیف پرور و ذلیل پرور در گوشه و کنار ادبیات‏ خودمان زیاد داریم؛ ولی بایستی توجّه داشته باشیم که بشر است، اشتباه می‏کند. بشر همیشه در حال افراط و تفریط است (مطهری، انسان کامل: ص 107 ـ 110).</p>
<p style="text-align: justify;">آن‏چه ذکر شد، مهم‏ترین مکاتبی بود که شهید مطهری به تفسیر آن‏ها از انسان کامل و نقد آن‏ها پرداخته است؛ البتّه وی به برخی مکاتب دیگر هم ‏اشاره داشته، آن را به همان مکاتب ارجاع می‏دهد؛ مانند مکتب ‏برخورداری که به مکتب قدرت نزدیک است و کمال را غیر از برخورداری از طبیعت نمی‏داند، و مانند مکتب محبّت یا معرفة‌النّفس‏که محور کمال و سعادت را خودشناسی معرّفی می‏کند، (همان: ص‏113 و 114) و مانند مکتب لیبرالیسم که ارزش برتر و محور کمال وسعادت را آزادی معرّفی کرده، همه ارزش‏ها را فرع آزادی فردی‏می‏داند یا انسان کامل در مکتب مارکسیسم، مکتب اگزیستانسیالیسم، مکتب رواقیون، مکتب ارسطو و افلاطون یا مکاتبی مانند زردشت، بودا، یوگا، بهاکتی&#8230; که مانند مکاتب دیگر، هر کدام فقط به یک بعد و یک ‏ارزش انسانی توجّه، و از ارزش‏های دیگر غفلت کرده‏اند و برای ‏جلوگیری از تطویل از تفسیر و توضیح آن‏ها خودداری، و نظریه انسان‏ کامل در مکتب اسلام را از دیدگاه شهید مطهری بیان می‏کنیم.</p>
<p>5. مکتب اسلام‏</p>
<p style="text-align: justify;">اسلام، انسان را گل سرسبد آفرینش، حاکم و مسلّط بر همه پدیده‏ها، فناناپذیر، صاحب روحی غیر متناهی و دارای خصوصیات متعدّد و متفاوت می‏داند و کمال و سعادت او را در شناخت و رشد و تعالی‏ همه ارزش‏ها و ویژگی‏ها و فعلیت یافتن تمام استعدادها و وصول به ‏مرتبه خلیفةالّلهی می‏شمرد که البتّه این، جز با هدایت و راهنمایی الاهی‏حاصل نمی‏شود؛ بنابراین، هدف ارسال رسل و انزال کتب، شکوفاسازی، هدایت و رشد هماهنگ و متعادل زمینه‏ها و توانمندی‏ها و استعدادهای انسان و رساندن او به اوج عزّت و کمال ابدی است و پرداختن افراطی به یک ارزش و بی‌توجّهی به سایر ابعاد و ارزش‏ها راسبب در جا زدن، انحراف از صراط مستقیم، بلکه سقوط معرّفی می‏کند.</p>
<p style="text-align: justify;">انسان کامل با هیچ موجود دیگری قابل مقایسه نیست. همه چیز تحت‏ تصرّف او، بلکه همه پدیده‏ها در حول محور و به برکت وجود او از نعمت حیات و تکامل بهره ‏مند می‏ شوند؛ پس تکامل و سعادت برای ‏انسان با تکامل موجودات دیگر متفاوت است.</p>
<p>شهید مطهری در تبیین و تفسیر انسان کامل اسلام، مطالب زیبا و فراوانی ‏را بیان کرده است که بخش‏هایی از آن را ذکر می‏کنیم:</p>
<p style="text-align: justify;">کامل انسان با فرشته فرق می‏کند. کامل انسان، کمالش در تعادلش و در توازنش ‏می‏باشد؛ یعنی این همه استعدادهای گوناگون که در او هست، این انسان آن‏گاه ‏انسان کامل است که به سوی یک استعداد فقط گرایش پیدا نکند و استعدادهای‏ دیگرش را مهمل و معطّل نگذارد&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">انسان کامل آن انسانی است که همه ارزش‏های انسانی‏اش با هم رشد کنند، هیچ‏کدام بی رشد نمانند و همه هماهنگ یک‏دیگر رشد کنند و رشدشان به حدّ اعلابرسد» که اگر چنین شد، آن گاه می‏شود انسان کامل. این همان کسی می‏شود که‏قرآن مجید او را تعبیر به امام می‏کند که: «وَإِذِ ابْتَلَی‏ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ‏ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره (2): 124)&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">علی علیه‏السلام انسان کامل است. به این جهت انسان کامل است که همه ‏ارزش‏های انسانی در او رشد کرده و به حدّ اعلای رشد رسیده و هماهنگ رشد کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">(مطهری، انسان کامل: ص 28 ـ 30).</p>
<p style="text-align: justify;">استاد پس از بیان ارزش‏های گوناگون که هر کدام به تنهایی مورد توجّه ‏یک مکتب قرار گرفته ‏اند، می‏فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">این‏ها ارزش‏های گوناگونی است که در بشر وجود دارد: عقل، عشق، محبّت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادی و انواعی از این ارزش‏ها. حال کدام انسان کامل ‏است؟ آن که فقط عابد محض است؟ آن‏که فقط زاهد محض است؟ آن‏که فقط مجاهد محض است؟ آن‏که فقط آزاده محض است؟ آن‏که فقط عاشق محض‏است؟ آن‏که فقط عاقل محض است&#8230;؟ کدام یک از این‏ها؟ باید گفت که هیچ‏کدام ‏از این‏ها انسان کامل نیستند. انسان کامل، آن انسانی است که همه این ارزش‏ها در او رشد کرده باشد؛ آن هم به حدّ اعلا و هماهنگ با یک‏دیگر رشد کرده باشد که می‏توان گفت: علی یعنی چنین انسانی&#8230; . در نهج‏البلاغه، شما همه‌گونه ‏عنصری می‏بینید. در یک جا وقتی آدم نهج‏البلاغه را مطالعه می‏کند، خیال می‏کند بوعلی‌سینا دارد حرف می‏زند و جای دیگر نهج‏البلاغه را که مطالعه می‏کند، خیال می‏کند که مولوی رومی یا محیی‏الدین عربی است که دارد حرف می‏زند و یک جای دیگر از آن را وقتی که مطالعه می‏کند، می‏بیند یک مرد حماسی است و گویی فردوسی است دارد حرف می‏زند یا فلان مرد آزادی‏خواه است دارد حرف ‏می‏زند. یک جای دیگر آدم نگاه می‏کند، خیال می‏کند یک عابد گوشه‏نشین دارد حرف می‏زند. یک زاهد گوشه‏گیر دارد حرف می‏زند. یک راهب دارد حرف ‏می‏زند. او همه ارزش‏های انسانی را دارد؛ چون سخن، نماینده روح گوینده است. ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک. ما باید علی را الگو و امام‏ خودمان بدانیم؛ یعنی یک انسان کامل را یعنی یک انسان متعادل را یعنی یک «انسانی که همه ارزش‏های انسانی هماهنگ یک‏دیگر در او رشد کرده‏اند».(همان: ص 37 ـ 41).</p>
<p style="text-align: justify;">در بیان دیگری پس از این‏که علی علیه‏السلام را شخصیتی که اضداد جمع را کرده و با استشهاد به آن‏چه صفی‏الدین حلّی در قالب نظم درباره ‏حضرت گفته، چنین نتیجه‏ گیری می‏کند:</p>
<p style="text-align: justify;">پس انسان کامل یعنی آن «انسانی که قهرمان همه ارزش‏های انسانی است. در همه میدان‏های انسانیت قهرمان است» و ما اینک چه درسی باید از او بیاموزیم؟ ما این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم فقط یک ارزش رابگیریم و ارزش‏های دیگر را فراموش کنیم. ما نمی‏توانیم در همه ارزش‏ها قهرمان باشیم؛ ولی در حدّی که می‏توانیم باید همه ارزش‏ها را با یک‏دیگر داشته ‏باشیم. اگر انسان کامل نیستیم، لااقل انسان متعادل باشیم. آن وقت است که ما به‏صورت یک مسلمان واقعی در همه میدان‏ها درمی‏آییم. (همان: ص 45)</p>
<p style="text-align: justify;">این شهید بزرگوار یک بعدی شدن و اهتمام افراطی به یک ارزش و غفلت ‏از سایر ارزش‏ها را یکی از انحراف‏های بزرگ و از عوامل سقوط و دورگشتن از کمال انسانی معرّفی می‏کند و این مطلب را بارها و بارها هشدار داده، یادآوری می‏کند:</p>
<p style="text-align: justify;">انحرافاتی که برای فرد یا برای جامعه پیدا می‏شود، دو گونه است: یکی ‏انحرافاتی است که ضدّ ارزشها در مقابل ارزش‏ها ایستادگی می‏کند؛ مثل آن‏جا که ‏ظلم در مقابل عدل می‏ایستد&#8230; ؛ ولی شاید بیش‏ترین انحرافات بشر، به این شکل ‏نیست که ضدّ ارزش‏ها در مقابل ارزش‏ها بایستد. آن‏جا که ضدّ ارزش‏ها دربرابر ارزش‏ها می‏ایستد، زود شکست می‏خورند؛ بلکه بیش‏تر انحرافات بشر به‏این صورت است که همان طوری که دریا جزر و مد دارد، گاهی یک ارزش ازارزش‏های  بشری یک حالت رشد سرطان مانندی پیدا می‏کند که ارزش‏های ‏دیگر را در خودش محو می‏نماید؛ مثل این‏که زهد و تقوا خودش یک ارزش است‏و یکی از معیارهای انسانیت است؛ ولی گاهی می‏بینید یک فرد، یا یک جامعه‏آن چنان گرایش به زهد پیدا می‏کند و آن‏چنان محو در زهد می‏شود که همه‏ چیز او می‏شود زهد، و به انسانی می‏ماند که فقط یک عضوش مثلاً بینی‏اش رشدکند و بقیه اعضایش از رشد بماند (همان: ص 54).</p>
<p style="text-align: justify;">غالباً انحراف‏های جامعه از جهت ناهماهنگی است. تمام جامعه هیچ وقت از راه باطل به گمراهی کشیده نمی‏شود؛ از افراط در یک حق (غالباً این طور است‏) به فساد کشیده می‏شوند&#8230; (همان: ص 30 و 31).</p>
<p style="text-align: justify;">در گذشته، جامعه اسلامی گرایش به ارزش عبادت پیدا کرده بود و ارزش‏های‏ دیگر را می‏خواست از بین ببرد و احساس می‏کنم که یک افراطی دیگر دارد پیدا می‏شود و در حال تکوّن است که یک عدّه‏ای می‏خواهند به گرایش‏های اجتماعی‏ اسلام توجّه کنند و گرایش‏های خدایی اسلام را به بوته فراموشی بسپارند؛ یعنی ‏انحراف و اشتباه دیگر مرتکب شوند. &#8230; اگر بنا باشد که ما از جاده معتدل اسلام ‏خارج شویم، چه فرق می‏کند که عبادت‌گرای جامعه‌گریز باشیم یا جامعه‌گرای ‏خدای‏گریز&#8230; (همان: ص 78).</p>
<p style="text-align: justify;">استاد پس از اشاره به آیاتی از قرآن مانند آیه 28 فتح و آیه 4 صف که ‏ابعاد عبادی و فردی را با ابعاد اجتماعی و مسؤولیت‏های عمومی کنار هم بیان کرده، می‏گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">این گرایش‏ها در اسلام از یک‏دیگر تفکیک‏پذیر نیستند. آن‏که استخفاف کند یکی‏ از این‏ها را دیگری را هم استخفاف کرده است&#8230; (همان: ص 80).</p>
<p style="text-align: justify;">از این تعبیر، نکته دیگری هم استفاده می‏شود و آن این که اساساً در نظام‏ تربیتی و هدایتی اسلام، ارزش‏ها مجموعه به هم پیوسته و مرتبط با هم را تشکیل می‏دهد و نمی‏توان آن‏ها را به صورت مجزّا و منفک از هم به‏دست آورد که اگر چنین شد، ماهیت ارزشی خود را از دست داده و به‏ ضدّ ارزش تبدیل شده است؛ زیرا انسان را از محور تعادل و جامعیت‏ خارج کرده است. انسان، مجموعه جزایری نیست که وحدتش اعتباری ‏باشد. یک بُعدی کردن انسان، نابود کردن انسانیت انسان است.</p>
<p style="text-align: justify;">سرانجام باید گفت: فقط خدا و آفریدگار انسان است که می‏تواند برنامه‏ای را برای زندگی ارائه کند که اوّلاً همه ارزش‏ها و ابعاد وجودی ‏انسان را بشناسد و مورد توجّه قرار دهد و از هیچ استعداد و نیازی غفلت‏ نکند و ثانیاً در فرایند هدایت و شکوفاسازی و رشد این ارزش‏ها، هماهنگی و پیوند و ارتباط آن‏ها را مورد اهتمام قرار دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">شهید مطهری در جایگاه اسلام‌شناس و کسی که شخصیت او به‌طور کامل دینی شکل گرفته و دارای صفت جامعیت بود و هرگز اسیر افراط و تفریط نشد و در راهنمایی مخاطبان خود به‌ویژه جوانان، همه ارزش‏ها را مورد توجّه داشت و به حقیقت قهرمان همه میدان‏ها بود، چه زیبا می‏گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230; بایستی توجّه داشته باشیم که بشر است، اشتباه می‏کند. بشر همیشه در حال ‏افراط و تفریط است و بعد از آن‏که انسان مقایسه می‏کند این مکاتب را با مکتب ‏اصیل اسلام، یقین می‏کند که واقعاً اسلام نمی‏تواند جز از ناحیه خدا باشد. آدم، سقراط هم که باشد، یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند. افلاطون هم که باشد، یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند، بوعلی‌سینا یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه‏ می‏کند. محیی‏الدین عربی، مولوی یک گوشه را می‏گیرد و اشتباه می‏کند و کارل‏مارکس یک گوشه را می‏گیرد و می‏رود. نیچه، ژان پل سارتر و&#8230; هر کدام‏ گوشه‏ای را می‏گیرند و اشتباه می‏روند. آن‏وقت چطوری می‏تواند پیغمبر یک بشر باشد و با فکر و مغز بشری نظر داده باشد؟ و مکتبش این‏گونه جامع و عالی و مترقّی باشد. گویی همه این اندیشمندان بچه‏هایی هستند و او معلّمی است که‏حرف خودش را در آخر امر می‏گوید و چقدر عالی. (همان: ص 110 و 111).</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p><strong>منابع و مأخذ</strong></p>
<p>1.       نهج‌الفصاحه.</p>
<p>2.       نهج‌البلاغه، صبحی صالح.</p>
<p style="text-align: justify;">3.       شهید مطهری، مرتضی، انسان کامل، انتشارات صدرا، اول، بی‏تا.</p>
<p>4.       ده گفتار، انتشارات صدرا، اول، 1360ش.</p>
<p>5.       انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، اول، بی‏تا.</p>
<p style="text-align: justify;">6.       انسان و ایمان، انتشارات صدرا، دوم، 1357ش.</p>
<p>7.       قطب، محمد، انسان بین مادیگری و اسلام، سید خلیل خلیلیان، شرکت سهامی ‏انثار، اول، 1341ش.</p>
<p>8.       بلخی رومی (مولوی‏)، جلال‌الدین، مثنوی معنوی، انتشارات ناهید، 1375ش.</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ammar313.kowsarblog.ir/کمال-مدّعای-همه-مکاتبr">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ammar313.kowsarblog.ir/کمال-مدّعای-همه-مکاتبr#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ammar313.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=476431</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
