خورشید عالم تاب

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

حیات خلوت عاشورائیان

22 مهر 1394 توسط بندرجا

اکنون بار دیگر بانگ الرحیل بر خاسته است و همان فریاد در آسمان بلند تاریخ طنین انداز گشته است و این بار راهیان کربلا ، این راحلان قافله عشق بدان لبیک گفته اند.

ای خدای حسین!

ائمه معصوم، ابواب رحمت اند و کشتی نجات . ما را از بازترین باب و سریعترین کشتی نجات ، محروم مساز.

ای خدای اباعبدالله !

«یا لَیتَنا کُنّا مَعَک » ما را آکنده از صداقت و اخلاص کن.

ای خدای کربلا!

ما را روز به روز با این حقیقت کربلایی که «مقربانت را جام بلا بیشتر می دهی »  آشنا تر کن.

ای پناه گاه من به هنگام فقر و مسکنت !(مناجات)

دلی که سایه از دست های تو دارد و جانی که در آغوش تو می زید، هرگز پریشان نمیشود . خاطر پریشان ما را به دست های خودت جمع کن!

 

 

 

 نظر دهید »

مناظره حضرت زینب سلام الله علیها با ابن زیاد

22 مهر 1394 توسط بندرجا

آن روز «عبیدالله بن زیاد» در كاخ خود دیدار عمومی ترتیب داده بود و دستور داده بود تا سر بریده امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در برابرش بگذارند. آنگاه زنان و كودكان را وارد كاخ نمودند.

زینب كبری ـ سلام الله علیها ـ در حالی كه كم ارزش‎ترین لباس‎های خود را به تن داشت در حالی كه زنان و كنیزان اطراف او را گرفته بودند، به صورت ناشناس وارد مجلس شد و بی‎اعتنا به دستگاه ابن زیاد، درگوشه‎ای نشست. عبیدالله چشمش به او افتاد و شكوه و متانت او توجه ابن زیاد را به خود جلب كرد.  پس پرسید: «این زن كه خود را كنار كشیده و دیگر زنان گردش جمع شده‎اند كیست؟»

زینب پاسخ نگفت. عبیدالله سؤال خود را تكرار كرد. یكی از كنیزان گفت: «او زینب ـ سلام الله علیها ـ دختر فاطمه دختر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ است.»

عبیدالله رو به زینب كرد و گفت: «ستایش خدا را كه شما خانواده را رسوا ساخت و كشت و نشان داد كه آنچه می‎گفتید دروغی بیش نبود.»1

زینب پاسخ داد: «ستایش خدا را كه ما را به واسطه پیامبر خود (كه از خاندان ماست) گرامی داشت و از پلیدی پاك گردانید. جز فاسق رسوا نمی‎شود و جز بدكار، دروغ نمی‎گوید، و بد كار ما نیستیم بلكه دیگرانند‌ (یعنی تو و پیروانت هستید) و ستایش مخصوص خداست.»2

ـ دیدی خدا با خاندانت چه كرد؟

ـ جز زیبایی ندیدم! آنان كسانی بودند كه خدا مقدّر ساخته بود كشته شوند و آنها نیز اطاعت كرده و به سوی آرامگاه خود شتافتند و بزودی خداوند تو و آنان را (در روز رستاخیز) با هم روبرو می‎كند و آنان از تو، به درگاه خدا شكایت و دادخواهی خواهند كرد، اینك بنگر كه آن روز چه كسی پیروز خواهد شد، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!

ابن زیاد از این جملات صریح و تند زینب كبری ـ سلام الله علیها ـ بسیار خشمگین شد و خواست تصمیم سوئی بگیرد ولی یكی از حاضران به نام «عمرو بن حُرَیث» گفت: «امیر! این یك زن است و كسی زن را به خاطر سخنانش مؤاخذه نمی‎كند.»

ابن زیاد بار دیگر خطاب به زینب ـ سلام الله علیها ـ گفت: «خداوند دلم را با كشته شدن برادر نافرمانت حسین و خاندان و لشكر سركش او شفا داد.»

زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: «به خدا قسم مهتر مرا كشتی، نهال مرا قطع كردی و ریشه مرا در آوردی، اگر این كار مایه شفای توست، همانا شفا یافته‎ای.»

پسر زیاد كه تحت تأثیر شیوایی كلام زینب قرار گرفته بود، با خشم و استهزاء گفت: «این هم مثل پدرش علی سخن پرداز است؛ به جان خودم پدرت نیز شاعر بود و سخن به سجع می‎گفت.»

زینب فرمود: «زن را با سجع گویی چه كار؟» (حالا چه وقت سجع گفتن است؟)3

باری عبیدالله بن زیاد انتظار داشت، زینب مصیبت زده و عزیز از دست داده، با یك طعنه، به زانو در آید، اشك بریزد و عجز و لابه كند! اما زینب شیر دل ـ سلام الله علیها ـ كه شجاعت و شهامت و وضاحت را از پدرش علی ـ علیه السلام ـ به ارث برده بوده، سخنان او را درهم شكست و غرورش را در هم كوبید.

به راستی، در تاریخ بشر كدام زنی را می‎توان یافت كه شش یا هفت برادر او را كشته باشند، پسری از وی به شهادت رسیده باشد، ده نفر از برادر زادگان و عمو زادگان او را از دم تیغ گذرانده باشند و سپس او را با همه خواهران و برادر زادگان اسیر كرده باشند، آنگاه بخواهد در حال اسیری و گرفتاری از حق خود و شهیدان مكتب پدر و برادرش دفاع كند؟!4

___________________

1. الحمدْ للهِ الذی فَضَحَكُم وَ قَتَلَكُمْ و أكذَبَ اُحدوثَتَكُم.

2 . اِنما یفتَضِحُ الفاسِقُ و یكذِبُ الفاجِرُ و هْوَ غَیرُنا و الحمدُ للهِ. (شیخ مفید، الارشاد، قم مكتبه بصیرتی، ص 244).

3 . سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، قم، منشورات مكتبه الدّاوری، ص 68.

3. سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 197؛ نقل از كتاب بررسی تاریخ عاشورا، دكتر آیتی بیرجندی، ص 203.

 نظر دهید »

انسان وقاضی خودش

22 مهر 1394 توسط بندرجا

انسان موجودی مرکب

گفتیم انسان یک شخصیت مرکب است و این یک حقیقت است و این مطلب ادیان وفلسفه ها تأیید کرده اند علما و روان شناسان هم تأیید کرده اند. یک آیه قرآن و یک حدیث در همین رابطه: شما در قرآن درباره خلقت انسان آیه ای ست: سوره حجر، آیه29 به فرشتگان می گوید وقتی که خلقت این موجود را تکمیل کردم و از روح خود چیزی در  او دمیدم بر اوسجده بردی می گوید این موجود یک موجود خاکی است، من او را از خاک می آفریدم یک موجود طبیعی و مادی است. ولی همین موجود آفریده شده از آب و خاک همین موجودی که دارای جسم وجسدی است مانند حیوان ها، دیگر نفخت فیه من روحی از روح خودم، چیزی در او می دهم. لازم نیست معنای روح را بدانیم همین را بدانیم که در این موجود خاکی یک چیز غیر خاکی هم هست.

حدیثی در این رابطه: پیامبر فرمود: خداوند و فرشتگان را آفرید و در سرشت آنها تنها عقل نماد، حیوانات را آفرید و سرشت آنها تنها شهوت نهاد وانسان را آفرید و هم عقل و هم شهوت آفرید. این مطلب برای شناختن بعد انسانی و روحی انسان است.

بردگی روح، نسبت به انسان های دیگر

بدون شک ما در زندگی خودمان، احتیاج به خوراک و هر چه بهتر احتیاج وعالی تر به مسکن هر چه مجلل تر باچه احتیاج به ازوداج و احتیاج به تجملات زیاد زندگی به پول مادیات، اما در یک جا ما سر دو راهی قرار می گیریم احساس میکنیم که یا باید شرافت و عزت و یادت خودمان را حفظ کنیم ولی فقر بسازیم نان بخوریم ولی نان خشک لباس کهنه، خانه تنگ و کلاً در مضیقه باشیم یا اینکه از عترت وآنهایی خودمان صرف نظر کنیم تن به ذلت و نوکری دیگران بدهیم ولی به قیمت اینکه مادیات زندگی امان خیلی زیاد شود.اگر دلت می خواهد زندگی کنی، مثل بندگان و بردگان زحمت بکش، کار کن، رنج بکش چشم از مال  فرزندان آدم ببند، برخی وقتی به او پیشنهاد کار کارگری می شود دون شخصیت خود می دانند.امام علی می فرماید: نیازمند هرکسی  شدی، تو برده او هستی بی نیاز باشد از هر که دلت می خواهد توامیر او هستی، بس نیازمندی به افراد دیگر نوی رقیت و بردگی ا ست. اما برگی روح است.   غرر الحکم چاپ تهران ج2، ص584.

بردگی مال و ثروت

یک نوع بردگی است که مربوط به مال و ثروت است تمام علماء اخلاق انسان را از بردگی مال و ثروت برحذر داشته اند. امام علی علیه السلام فرمود: دنیا برای بشر، گذشتگاه است نه قرارگاه. مردم در دنیا دو صنف می شوند: مردم که در این بازار دنیا می آیند دو دسته اند، بعضی می ایند خودشان را می فروشند برده می کنند و می روند انسان بیشتر به مال دنیا یا برده است با آزاد است. اصلاً بندگی مال دنیا یعنی چه؟  مگر مال دنیا قدرت دارد که انسان را بنده خودش بکند مال دنیا یعنی چه؟ یعنی شهوت یعنی چه؟ طلا، نقره خانه، ملک، زمین و مگر این ها قدرت دارند که برده گیری کنند؟

بین انسان زنده ام اما طلا وپول جماد و مرده است. موجود زنده قدرت دارد حرکت دارد یک مرده وجماد مگر قدرت دار که یک زنده را برده خود کند؟ به پس حقیقت مطلب چیست؟ حقیقت آن است که آنجا هم که انسان فکر میکند بنده وبرده دنیاست، بنده مال و ثروت است بنده حرص است یعنی خودش را برده گرفته است والا پول که نمی تواند انسان را برده کند ماشین و زمین نمی تواند انسان قوه ای در درونش است به نام حرص قوه ای به نام طمع، شهوت و خشم که اینهاحرص و طمع انسان را برده کرده است این هوای نفس است که او را برده کرده است. البته مال دنیا در حد ذات خودش مذمتی ندارد. انسان دو مقام دارد یا دو درجه. درجه ذاتی و درجه عالی پیغمبران آمدند که آزادی معنوی انسان را حفظ کنند یعنی نگذارید شرافت انسان، انسانیت انسان، عقل و وجدان انسان، اسیر شهوت یا خشم یا منفعت طلبی انسان بود این معنی آزادی معنوی است هر وقت دیدید بر خشم خودتان مسلط هستید نه خشم شما بر شما مسلط است شما آزادید و همچنان شهوت هروقت دیدید یک درآمد غیر مشروع در مقابل شما قرار گرفت و نفس شما اشتیاق دارد می گوید این درآمد را بگیره اما ایمان و وجدان شما حکم می کند که این پول نامشروع است و شما بر این میل نفسانی غالب شدید بدانید آزادی معنوی دارید.

اگر انسانی یک فیلم مستهجن یک فرد نامحرم را دیدید دارد می رود از جمال و زیبایی یامقام یا پولداری چیزی کم ندارد و حس شهوت شما، شما را تحریک کند به چشم چرانی و تعقیب کردن دل شما را ببر ولی یک وجدانی بر وجودشما حاکم است که شما را مسح میکند و تا فرمان میدهد بین جه اندامی چه چشمی و چه صحبتهای دلتنگی و آرامش دهنده ای میدهد

من انسانی و من حیوانی

گفتیم انسان موجود مرکب است در انسان واقعاً  دو «من» حاکم است یک «من» انسانی و یک «من» حیوانی که مولوی «من» انسانی را در داستان مجنون و شتر قشنگ سروده است جان گشاده سوی بالا بالها تن زده اند زمین چنگالها در انسان دو تمایل وجود دارد: یکی تمایل روح انسان دو تمایل تن انسان اگر می خوانی جان روحت آزاد باشد نمی توانی شکم پرست، پول پرست، شهوت ران باشی.

قضاوت انسان درباره ی خود

دلائل دیگر بر مرکب بودن شخصیت انسان. خداوند این توانایی را به انسان داده که می تواند قاضی خودش باشد. در اجتماع همیشه فانی غیر از کسی که مدعی می کند و کسی که بر علیه او اتمام واردشده که بهش مدعی علیه می گویندست و قاضی بینشان عدالت می کند. هیچ فکر کرده اید که چطور انسان می تواند هم مدعی هم مدعی علیه خودش باشد و هم قاضی درون خودش و حکم صادر کند. انصاف یعنی چه؟ می گویند فلان کس آدم با انصافی است: یعنی آدمی ست که در مسائل مربوط به خود می تواند بی طرفانه قضاوت کند در جایی که مقصر است علیه خودش هم حکم صادر کند یعنی چه؟ این جزءاینکه شخصیت واقعی انسان مرکب باشد، چیز دیگری  نیست. چقدر در دنیا انسان های با انصاف وجود دارد.

ملامت وجدان

انسان کار بدی یا گناهی مرتکب می شود بعد خودش را ملامت می کند یعنی چه؟ این  عذاب وجدان که شنیده ایم دولتهای استعماری آمریکا و انگلیس افرادی راتربیت می کنند که وجدان دراینها بمیرد درعین حال موقعش که می شود وجدانی که خیال میکنند مرده است باز یک چراغ کوچکی در آن روشن وزنده است خلبان هیروشیما راچنان جنایتی تربیت کردند ولی وقتی که رفت بمب خودش را انداخت و بعد هم نگاه کرد به شهری که درآتش می سوخت ودید مردم بی گناه، پیرمرد، پیرزن، بچه کوچک و… بعد در آمریکا به او جایزه داند واز او استقبال و تجلیل کردند اما جلوی عذاب وجدان او را نتوانستند بگیرند کم کم همان به خاطر عذاب وجدان دیوانه شد.انسان شخصیت مرکبی ست قسمت عالی دارد که انسانی اوست و قسمت دانی که حیوانی اوست. آزادی معنوی یعنی قسمت عالی و انسانی انسان، از قسمت حیوانی و شهوانی او آزاد باشد.

 نظر دهید »

رابطه بشر باآزادی معنوی

22 مهر 1394 توسط بندرجا

همچون مجنون در تنازع باشتر              گه شتر چربید و گه مجنون حُر

میل مجنون پس سوی لیلی روان            میل ناقه ازپی صفایش دوان

تا آنجا که می گوید مجنون خودش را به زمین انداخت:

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم             ما دو ضد بس همره نالایقیم

بعد گریز خودش را می زندمیگوید

جان گشاده سوی بالا بالها                 تن زده اندر زمین چنگالها

اگر می خواهی جان و روحت آزاد باشد، نمی توان شکم پرست باشی؛ روحت را باید آزاد کنی

مجنون به قصد اینکه به منزل لیلی برود، شتری را سوار بوده میرفت و از قضا آن شتر کُرّه ای داشت، بجه ای داشت شیرخوار، مجنون برای اینکه زودتر به وصالش لیلی برسد کره شتررا در خانه نگه داشته بود. از قضا عشق لیلی مجنون را پر کرده و جز در باره لیلی نمی اندیشید اما از طرف دیگر شتر هم حواسش شش دانگ دنبال کُرّه ای بود، کُرّه ای دراین منزل و لیلی در آن منزل؛ این درمبدأ است و آن در مقصد. مجنون تا وقتی که به راندن مرکب توجه داشت می رفت. در این بینها حواسش که متوجه معشوق بود مهار شتر از دستش رها می گردید وشتر وقتی می دید مهار شتر مانده یا شل شده، آرام بر می گشت به طرف منزل که کُرّه اش بود و یک وقت مجنون که متوجه می شد دوباره به طرف خانه لیلی شتر را رام میکرد و این عمل چند بار تکرار شد. مجنون گفت: ای ناقه جوهر ما دو عاشقیم ما دو ضد بس همره نالایقیم ….

انسان دو تمایل دارد:  تمایل روح   تمایل جسم

بحث ما درباره ی آزادی هست…

تعریف آزادی چیست؟ یکی از نیازمندهای موجود زنده آزادی است. فرقی نمی کند که موجود زنده گیاه باشد یا حیوان یا انسان

سوال آیا سنگ هم نیاز به آزادی دارد؟سنگ از جمادات هست، جمادات رشد وتکامل ندارند پس نیازمند آزادی نیستند چون خاصیت موجود زنده این است که رشد و تکامل پیدا کند.

موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز نیاز دارند: 1. تربیت 2. امنیت  3. آزادی

تربیت: سلسله عواملی که هر موجود زنده برای رشد به آن نیاز دارد مثلاً درخت برای رشدش، به آب و خاک نور و نیاز دارد حیوان به غذا و انسان تمام نیازها را دارا است. معنای اصلی تربیت: شکوفا کردن تمام استعدادهای انسانی

امنیت: موجود زنده، چیزی در اختیار داردتا رشد کند مثلاً حیات ولوازم حیات دارد پس در نتیجه باید امنیت داشته باشد تا از او بگیرند یعنی از ناحیه دشمن و یک قوه خارجی از او سلب نشود مثلاً گیاه اگر در جایی رشد و نمو پیدا کند، که دیگران مانع رشد او شوند مثلاً از نظر محیطی او را در جایی که سقفش کوچک است درختی مانند چنار رشد نمی کند. مثلاً انسان جان دارد مال دارد، سلامتی دارد و این ها را از او نگیرند. پس معنای عام و کلی آزادی: عدم مانع، نبودن مانع برای رشد و تکامل

اقسام آزادی: آزادی معنوی و آزادی اجتماعی

انسان که موجود خاصی هست و زندگی او اجتماعی است و در زندگی فردی هم موجود تکامل یافته ای است با گیاه و حیوان فرق دارد گذشته از آزادی هایی که گیاهان و حیوانات به آن ها نیازمندند یک سلسله نیازمندهایی دیگری هم دارد که دو قسم است؟ یک نوع آزادی اجتماعی است.

آزادی اجتماعی: بشر در اجتماع از ناحیه سایه افراد اجتماعی آزادی داشته باشد و دیگران مانع رشد و تکامل او نباشند به حالت یک زندانی در نیایدو دیگران او را استثمار و استخدام نکنند.

استثمار چیست؟ یکی از گرفتارهای زندگی بشر این است که افرادی نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده و افراد دیگر را در خدمت و برده خود می گرفته و میوه وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد به نفع خود چیده اند، پس استثمار یعنی: چیدن میوه دیگری هرکس وجودش مثل درخت پرمیوه است میوه درخت وجود هرکسی، یعنی محصول کار و فکر و فعالیت، محصول ارزش باید مال خودش باشد وقتی افرادی کاری می کنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می دهند و میوه های وجود آن ها را می هستند می گویند این فرد، فرد دیگر را استثمار کرده است. مثل زمینی که متعلق دو نفر بوده ولی آن که قوی تر است و میدان وسعیتر زمین را از دیگری می گیرد.

آیا این مطلب، آزادی اجتماعی درقرآن هست؟

بله در آیه 64 سوره آل عمران یکی از هدفهای انبیاء این است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند. یعنی بشر را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند. قرآن کریم معانی و مفاهیمی دارد که زنده است و اوج می گیرد ولی در زمان و عصرهایی اوج دارد. شما جمله ای زنده تر و موج دارتر از جمله ای در این زمینه هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، نه در قرن18 و19و20، و در این قرن هایی که شعار فلاسفه آزادی بشر بوده است.

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بین و بینکم الا نعبد الا الله…» و … ای پیغمبر  به کسانی که مدعی پیروی از کتاب آسمانی از یهود، مسیحی، زرتشتی ها و حتی صائبی ها هستند بگو چگونه ما دور یک کلمه زیر یک پرچم جمع شویم؛ دو جمله بیشتر ندارد. یک جمله اش «الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئاً» در مقام پرستش جز خدای یگانه چیزی پرستش نکنیم، نه مسیح نه اهرمن وجمله دوم: «ولایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله» هیچ کدام از ما دیگری را برده خود ندارند یکی ارباب و آنها نظام استثمار. آیات دیگر سوره شعراء آیه18و19 هم هست.

دنیای امروز

آزادی اجتماعی را یکی مقدسات خودش می داند اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید در آن جا میگوید: علل اول تمام جنگها و خونریزی، که در دنیا وجود دارد، این است که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گذارد آیا آزادی مقدس است، بله پیامبر فرمود همیشه آمریکا بیم داشت و از آینده آنها برامت از نگران بود. فرمود: اولاد ابی العام اگر به سی نفر برسند بندگان خدا از بنده خود و مال خدا امان خدا حساب می کنند و مال خدا را مال خود حساب می کنند و از دین خدا هم آنچه بخواهند بدعت ایجاد می کنند. پس این مطلب هم درست است که آزادی اجتماعی مقدس است.

آزادی معنوی

تفاوت بین مکتب های انبیاء یا مکتب های بشری این است که پیغمبران آمده اند تا علاوه برآزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند و آزادی معنوی از هر چیز دیگر ارزش دارد و نفی آزادی اجتماعی مقدس نیست بلکه آزادی معنوی هم مقدس است. آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی عملی و میسر نیست.

اشکال دنیای امروز غرب این است

توجه به آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی البته قدرتش را ندارید چون آزادی معنوی جز او طریق نبوت انبیاء دین، ایمان و  کتابهای آسمانی نمی توان تأمین کرد.

آزادی معنوی

انسان موجودی دو کانونی و مرکب یعنی انسان قوه شهوت دارد، غضب، حرص، طمع، جاه طلبی در مقابل فطرت دارد، وجدان اخلاقی انسان از نظر معنا، باطن وروح خوش ممکن است یک آدام آزاد باشد یا یک آدم برده و بنده. یعنی چی؟ یعنی ممکن است انسان بنده، حرص، شهوت، خشم و غضب خودش با رشد یا از همه این ها آزاد باشد

فاش می گویم و از گفته خود دلشام   بنده عشقم واز هر دو جهان آزادم

ممکن است انسانی باشند که همان طور که از نظر اجتماعی برده کی نیست، زیر بار ذلت نمی رود و آزاده خودش را در جامعه حفظ می کند.  از نظر اخلاقی و معنویت هم آزادی خودش را حفظ کرده است یعنی وجدان وعقل خود را آزاد نگه داشته است استقلال فکری دارد که همان تزکیه نفس و تقواست.

وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی

آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته ولی آزادی معنوی نداشته باشد یعنی بشر اسیر خشم، غضب، شهوت خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟ امروز علیه می گویند بله، عملاً می خواهند بشر، برده حرص و نفس آماده خودش باشد. این یکی از نمونه های کوسه وریش پهن است. یکی از تضادهای اجتماع امروز بشر است بعضی ها میگویند بشر در دوران قدیم آزادی رامحترم  نمی شمارد خوب چرا؟ چون نادان بوی علم نداشت همین که بشر داناست دیگر کافی است، آزادی دیگران رامحترم می شمارد مثال دارد:آیا بشر قدیم که آزادی  را سلب می کرد از روی نادانی وعلم نداشتن بود؟

خیر، نادانی و دانش در او تأثیری نداشت از روی دانش آزادی راسلب می کرد به منفعت و سودش بود. آیا به خاطر وضع قوانین آن زمان بود چون قوانین ها قرار دادی بود آیا محتوا همان قانون ولی شکل قانون تغییر کرده است فقط منفعت بالا بود. اگر بشر قدیم از گوسفند و غیره برای منفعتش استفاده می کرد از انسان ها هم برای منفعتش سود و بهره می جست بشر امروز چطور؟ بله حس منفعت طلبی در بشر امروز بیشتر ساده است ولی با مشکل جدید نفاق و دورویی ولی بشر قدیم مثل فرعون گفت اینها بندگان من هستند سوره مومنون آیه47. اما بشر امروز نام دفاع از صلح و آزادی تمام آزادی هاحقوق ها راه را دارد چرا؟ چون آزادی معنوی ندارد از ناحیه خودش روحش آزادیش سیر قدرت و شهوت و افزون طلبی هست امیرالمومنان علی در نهج البلاغه خطبه 221می فرماید: تقوای الهی کلید هر راه راستی است، بدون تقوا، اسنان به راه راست نمی رود، راه خود را کج می کند، بدون تقوا انسان اندوخته ای برای آخرت ندارد، بدون تقوایش آزادی ندارد تقواست که بشر را از هر رقیّتی آزاد میکند.

آزاد مرد واقعی:

نهج البلاغه نامه 45، خطبه215  آزاد مردم واقعی علی علیه السلام وکسانی که در دستان علی علیه السلام درس خوانده اند. ای زرد و سفید دنیا ای طلا ونقره دنیا برو غیر علی را فریب بده. من تو را سه طلاقه کرده ام، آن کسی واقعاً و نه از روی نفاق برای حقوق و آزادی مردم احترام قائل است.

آزادی معنوی، آیا ضرورتی دارد که بشر آزادی معنوی داشته باشد؟

آزادی معنوی یعنی چه؟ آزادی همیشه دو طرف می خواهد به طوری که چیزی از چند چیز دیگر آزاد باشد در آزادی آزادی معنوی، آزادی انسان، خودش از خودش است. آزادی از قید واسارت خودش مگر انسان می تواند در قید اسارت خودش باشد؟ مگر یک چیز می تواند، هم برده باشد و هم برده گیر هم اسیر باشد وهم اسیر کنند، بله در حیوانات آزادی معنوی معنی ندارد ولی در انسان هست.

 نظر دهید »

هـمسانی زن ومرد در مـقام انسانی

17 مرداد 1394 توسط بندرجا

درطول تاريخ ديدگاه هاي تحقيرآميز نسبت به زنان، هم به زيان مردان و هم زنان ابراز شده است. باورهاي افراطي فمنيسم با ايده زن سالاري و زن مداري نيز بيش از پيش به زيان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن نه بر اساس افراط است نه تفريط، از نظر قرآن زن و مرد درمقام انسانيت برابرند ولي از دوگونه خصلت برخوردارند. اين دوگانگي از ساختار جسماني و عاطفي آن دو سرچشمه گرفته است، همان گونه که آزادي و برابري انسان ها از طبيعت آنها الهام گرفته دوگانگي کارآيي و وظايف آنها نيز از ساختمان وجودي آن دو ريشه يافته است و به تعبير استاد مطهري: «زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف، هرکدام بايد در مدار و فلک خود حرکت کند… شرط اصلي سعادت هريک از زن و مرد و در حقيقت جامعة بشري اين است که دو جنس هر يک در مدار خويش به حرکت خود ادامه دهند. آزادي و برابري آن گاه سود مي بخشند که هيچ کدام از مدار و مسير طبيعي و فطري خويش خارج نگردند.

آن چه در آن جامعه ناراحتي آفريده قيام بر ضد فرمان فطرت و طبيعت است نه چيز ديگر. اسلام با تعاليم حيات بخش خود به ويژه قرآن در عصر نزولش گام هاي اساسي را به سود زن و حقوق او برداشت، ولي هرگز در اين ميان زن بودن زن و مرد بودن مرد را ناديده نگرفت، بلکه زن را همان گونه ديد که در طبيعت است. زن در قرآن همان زن در طبيعت است.

کتاب قرآن با کتاب تکوين يا طبيعت يک برداشت را ارائه کرده اند. يکي از پرسش هايي که نسبت به نگرش حقوقي قرآن نسبت به زن شده اين است که: «اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي دانست حقوق مشابه و مساوي با مرد براي او وضع مي شد لکن حقوق مشابه براي او قائل نيست. پس زن را يک انسان واقعي نمي داند براي پاسخ به اين پرسش، اول بايد ديد که آيا همساني زن و مرد در حيثيت انساني و برابري آنها از جهت انسانيت و حقوق به معناي تشابه و يک نواختي آنها در حقوق است يا تساوي امري غير از تشابه است؟

بايد چنين گفت که اسلام براي زن و مرد در همه موارد يک نوع حقوق و يک نوع وظيفه و يک نوع مجازات قايل نشده است. پاره اي از حقوق و تکاليف و مجازات ها را براي مرد مناسب تر دانسته و پاره اي از آنها را براي زن و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است. در واقع اسلام اصل مساوات انسان ها را در بارة زن و مرد رعايت کرده است. اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست با تشابه حقوق آن ها مخالف است.

استاد مطهري در اين باره مي نويسد: «تساوي غير از تشابه است، تساوي برابري است و تشابه يک نواختي. ممکن است پدري ثروت خود را به طور مساوي ميان فرزندان خود تقسيم کند اما به طور متشابه تقسيم نکند.

مثلاً ممکن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملک مزروعي و هم مستغلات تجاري ولي نظر به اين که قبلاً فرزندان خود را استعداديابي کرده است در يکي ذوق و سليقه تجارت ديده و در ديگري علاقه به کشاورزي و در سومي مستغل داري هنگامي که مي خواهد ثروت خود را تقسيم کند با در نظر گرفتن اين که آنچه به همه فرزندان مي دهد از لحاظ ارزش با يکديگر مساوي باشد و ترجيح و امتيازي از اين جهت در کار نباشد به هر کدام از فرزندان خود همان سرمايه را مي دهد که قبلاً آزمايش استعداديابي آن را مناسب يافته بود.

ادامه دارد…

 1 نظر
  • 1
  • 2
  • ...
  • 3
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

خورشید عالم تاب

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • توحیدی
  • معرفتی

Random photo

کمال انسانی، راهی به سوی سعادت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس